▃▄▅▆▇█▓ نمیدونم...هیچی دیگه... ▓█▇▆▅▄▃▂
گفت:آره
گفتم:منم
بیام؟
گفت:جایی
که من میرم جای 2 نفره نه 3 نفر
گفتم:برمی
گردی؟
فقط خندید.....
اشک توی
چشمام حلقه زد
سرمو
پایین انداختم
دستشو زیر
چونم گذاشت و سرمو بالا آورد
گفت:میری؟
گفتم:آره
گفت:منم
بیام؟
گفتم:جایی
که من میرم جای1 نفره نه 2 نفر
گفت:برمی
گردی؟
گفتم:جایی
که میرم راه برگشت نداره
من رفتم
اونم رفت
ولی
اون
مدتهاست که برگشته
وبا اشک
چشماش
خاک
مزارمو شستشو میده
موبایلم امروز بهم گفت: منُ چرا میزنى به شارژ؟ واسه کى؟ واسه چى؟ هیچ جوابى نداشتم بدم، فقط از اتاق رفتم بیرون گذاشتم کمى با خودش خلوت کنه.... گـفـتـی : آخـه نـمـیـشـه ! قـول ِ ایـنـو بـه یـکـی دیـگـه دادم…"



دسـتـشـو گـرفـتـم آوردم پـیـشـت ...
گـفـتـم : مـن فـقـط ایـنـو مـیـخـوام ...
گـفـتـی : ایـن کـمـه ! بـهـتـر از ایـنـو بـرات گـذاشـتـم کـنـار ...
پـامـو کـوبـیـدم زمـیـن و گـفـتـم : هـمـیـنـو مـیـخـوام ... ♥
"


| яima |


