حرف هاي من براي عشقم

سلام به همه دوستان عزیز ....

 من بیش از یک سال بود که این وبلاگ نیومده بودم میدونید چی میگم؟ 5 سال از عمر

وب میگذره اما من 1 سال دور بودم ازش حتی اگه پیامی داشتم میدادم تا

روشنا تایپیکش کنه اما اینقدر فشار یک سال داشتم که تصمیم گرفتم سکوتو بشکنم....

مضمون این حرفام به اون دوستان نزدیکمه که از این 1 سال من خرده میگرفتن و اون

عده ای که میومدن اینجا و منو روشنا خانم رو فحش کش میکردن ....

خیلیاتون میگید که چرا من عوض شدم ....از جمله مرتضی و مهرداد و کیوان و

رضا و هزار تا دیگه.... دوستای گلم من عوض نشدم همون آدم بی شیله پیلم

عوض اونایی شدن که تنهام گذاشتن پهلوم نموندن شاید این حرفا حتی روشنا

رو هم غافلگیر کنه اما 1 ساله تو دلم مونده من این 16 ماه حتی حاضر نشدم

سیم کارتمو عوض کنم حاضر نشدم وبلاگ تعطیل بشه چرا؟ چون انتظار داشتم

تا آخرین لحظه که یک امید و فرجی حاصل بشه... خب چرا از من خرده میگیرید؟

من حتی تابستون امسال پرویز رو فرستادم دانشگاهش تا راجبش تحقیق کنه....

مگه مادرم نمیگفت ببین ازدواج نکرده بریم خاستگاریش؟

ها؟ مرتضی مگه نمیگفت؟ اما پرویز دانشگاهش چیا شنیده بودش؟ چند تا پسر

خویی بهش گفته بودن که ازدواج کرده وای نمیدونید اون شب چه حس و حالی

داشتم.... شبش زنگ زدم هم خوابگاهیش اونم گفت آره....فلانی عقد کرده....

داشتم آتیش میگرفتم مگه یادتون

رفته تابستون گفتن فلان تالار عروسیشه چیکار کردم؟ تا شب 12 جلو تالار مستو

خراب افتاده بودم تا یبار ببینمش....تا اینکه پسر خالم رضا با زور ازونجا دورم کرد....

من خر نیستم نفهمم نیستم شاید خیلیا فکر کنن خریت کردم اما من کاریو کردم

که دلم میگفت اگه مواد کشیدم اگه سیگارو شدم اگه دست به مشروب زدم

بخاطر کمبودام بود....بسه دیگه....اون روزا چقدر فحشم میدادید که آشغال

کثافت اون دیگه رفته آدم شو و ازین حرفا.....خب الان چرا فحشم میدید که

چرا ولش کردم....من ولش کردم؟ جون ننه باباتون قسم من ولش کردم یا

خودش دلش با ما نبودو رفت؟ چی میکردم که نکردم؟> چیکار میکردم تا

بر میگشت؟ گریه؟ التماس ؟ قرص؟ خود کشی؟ به پاش افتادن؟ من همه

اونارو رد کردم..... چند تاتون وقت مستی با گریه های من زار زار گریه کردید؟

پس اینهمه منو ندامت نکنید لطفا.....

تو تک تک آهنگایی که خوندم و همتون شنیدید چند بار اسمشو آوردمو

از دوریا شکایت کردم.....بسه دیگه.....

من کار نامناسبی انجام ندادم....کاری کردم تا دور شم از فکرو خیالش ...

یکی به زندگیم اومد که من مواد و مشروب رو گذاشتم کنار یکی که منو

بابت تحصیل و تیپم نمیخواست منو بابت پول نداشتم مزمت نکرد منو به

سمت مواد هل نداد به من شخصیت بخشید....خب اونی که 4 سال دارو

ندار و شرفمو پاش گذاشتم اینارو نکرد انتظار چی داشتید؟ اون زودتر از

من رفتو ازدواج کرد....پس دیگه هیچوقت حرفی از گذشته نزنید.....

 .اما شما عزیزانی که میایدو به من فحش میدید به روشنا خانم فحش میدید

ما با شما کاری نداریم هیچ دعوتی هم نمیکنیم که این وبلاگ بیایید پس

تموم کنید حرفای یه من غازو لطفا...هرچی بود تموم شد من هرگز

حلال نمیکنم دختریو که زندگیو ازم گرفتو جاش لجن و نجاست هدیه داد

بهم شما هم منو نبخشید اگه همچین کاری با حتی مورچه کرده باشم ....

این یک سال این حرفا نفسمو سخت میکرد قلبمو درد میاورد ولی نمیشد بگم....

حتی رو دوستامم نشد بگم امیدوارم درکم کنید....ارادتمند

همه محمد آپا......

نوشته شده در جمعه سی ام آبان 1393ساعت توسط روشنا|

سلام به همه دوستان عزيز خوبيد؟ چند روز ديگه سالگرد فوت پدر بزرگ عشقمه ....

 

خدا رحمتش کنه.....

 

و اينکه هدفم از آپ مجدد اينه که بگم بالا خره منو محمدم به هم رسيديم 1 مهر

 

عروسيمونه  البته عقدمون خخخخخخ...... واي که چجده سختيا کشيدم تا به همه

 

زندگيم برسم ولي ديگه اون روزاي سخت گذشت و داره روزاي خوب خوبمون مياد

 

ايشالا چشم همه اون حسودا که خودشون خوب ميدونن با کي هستم بترکه که

 

منو محمدم بهم رسيدم واي ببخشيد اينجده خوشحالم که دارم تند تند فقط

 

مينويسم اگه غلط ايملايي ميملايي داش منو ببشخيد خخخخخخخخخخخخ......

 

خيلي ازتون ممنونم که هميشه پشتم درومديد واي بوس ميکنم همتونو مرسي

 

که ميايدو تبريک ميگيد از همتون متشکرم بوش بوش بوش..... راستي دعوتتون

 

کنم کيا حاظرن بيان جشنمون عايا؟؟؟؟؟

نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت توسط روشنا|

سلام به شمایی که همین لحظه داری اینن مطلبو میخونی....

 

الان که این مطلبو میذارم سینم پر غصه هستش وشاید این آخرین باری باشه که

 

میامو این ویبلاگو به روز رسانیش میکنم .....

 

شاید همتون تو دلتون بگید چرا داری میری واسه اونا که حوصله ندارن دقیق

 

درد دلامو بشنوم عرض کنم که حسودی خیلیا نذاشت تا بیشتر بمونمو بنویسم

 

اما اونایی که مایلند بفهمن منو محمد کی بودیم چیا کردیم و چرا دارم ازینجا میرم

 

بقیه مطلبو حتما بخونن :

 

 تا اونجایی که رفیقای قدیمی این وبلاگ میدونن این وبلاگ سال 89 توسط محمد

 

درست شدش... اون زمونا عاشق یک دختری بود که 4 سال محمد منو آزار داد

 

باعث شد که محمد سیگاری بشه باعث شد تا مشروب و حشیش و ترامادول و

 

افسردگی رو تجربه کنه و آخر سر رهاش کرد و رفت دنبال عشق و حال خودش

 

و محمد روز به روز تو اون منجلابا کشیده شد چند بار خودکشی کرد که باعث شد

 

قدرت بینایی محمد خیلی ضعیف بشه ( در اثر مصرف اتانول) .... شاید الان خیلیا

 

فکر کنن که لابد محمد لات و بی سر پا زندگی کرده تا الان اما برای اونا

 

میگم که نه.... اون الان 23 سالشه و دانشجوی کارشناسی ارشد هستش

 

فارغ التحصیل رشته حقوق هستش و کاملا انسان مذهبی و معتقد هستش اما

 

از سادگی و عشق و علاقه بینهایتش یک دختر هوسباز استفاده کردش

 

و اونو به منجلابی کشوند که باعث شد همه چیشو از دست بده...4 سال

 

از جوانی و سلامتی روحی و جسمی و درساشو اعتماد فامیلو بد نام

 

شدن اومد سراغش با بازی هایی که اون دختره سرش اومد..... فامیلای

 

ما و فامیلای آقا محمد باهم رابطه خانوادگی داشتن و من همیشه دلم

 

براش میسوخت تا اینکه خداوند قسمت کرد 8 ماه اینا قبل ما باهم آشنا شدیم.....

 

من صبح تا شب شب تا صبح باهاش مهربونی کردم تا اینکه دوباره نامزدم شروع کرد

 

به نماز خوندنش و همه اون کثافتایی که سوغاتی اون دختره بود رو ترک کرد...

 

از روزی که من از آقا محمد این وبلاگو گرفتم روزی هزار نفر میومدنو با هزار

 

تا اسم به ما فحش میدادند اگه به نظرات مطالب قبلیم برید پره ازین فحشای

 

رکیک ولی من همیشه سکوت کردم به احترام محمد هیچی نگفتم تا اینکه چند

 

مدت قبل محمد تصادف کرد این اصلی ترین دلیل خداحافظی من از شماهاست ....

 

لابد میپرسید چرا ؟؟؟؟؟

 

به نظرات مطلب قبلیم برید میبینید همون دختری که با محمد بود (الهه) اومده

 

و واسه محمدو من با کلی فحش آرزوی مرگ کرده..... اینو که محمد دید خیلی

 

دلش شکست تا الان که دارم این مطلب خداحافظی رو براتون میذارم ناراحته.....

 

اونی که روزگاری با دروغاش محمدو به مواد مخدر و اعتیاد کشوند حالا اینقدر پست

 

و ناچیزه میگه با مرگ من و محمده که آرامش به زندگیش میاد.... واسه همین

 

دیگه محمدمن راضی نبود که من اینجا بیامو درد دل بکنم چون واقعا باخوندن

 

این مطلب جفتمون گریه کردیم....  حالا برای بار آخر با 2 گروه از مخاطبای

 

5 ساله این وبلاگ حرف میخوام بزنم :

 

اول دشمنای منو محمد مخصوصا اون دختره (الهه) :

 

آهای دختری که محمد منو از عرش به فرش رسوندی و نابودیشو رقم زدی طرف حرفم

 

با خود خودته : چرا شبو روزت شده جارو جنجال کردن؟  چرا اینقدر آرزوی مرگ منو

 

محمدو داری؟ چرا اینقده عقده ای تشریف داری؟ کافی نبود 4 سال محمد منو به

 

همه چی آلوده کردی و الن داری مرگشو میخوای؟ خجالت نمیکشی؟ بی لیاقت

 

محمد خیلی واسه دهن تو بزرگ بود لیاقت تو کثافتایی هستش که الان داری

 

باهاشون ازین خونه ازون خونه میای بیرون محمد خیلی نجابت داره که حتی

 

با تو نخواست بد باشه آشغال....خداییش آخه خوشگلیت به انگشت پای منم نمیرسه

 

که بخوام حرفی بزنم بهت با اون قیافه آمازونیت واقعا بایدم اینهمه آتیش بگیری

 

ببینی باعث شدم محمدم پاک زندگی کنه و عاشقم باشه اینقدر خوشحالم که باعث شدم

 

اینطور دارو دسته درست کنی و حسودی آتیشتون بزنه واقعا به خودم میبالم

 

کثافتی مثل تورو که انسانیت حالیش نیست بسوزونم مرسی اینقده بفکرمی

 

برو دنبال هوس و شهوتات خونه اینو اون همین خنکت میکنه برای منو محمد کافیه ....

 

دوم دوستان و پیگیرای این وبلاگو :

 

مرسی از همتون که این مدت واقعا برای محمد و من سنگ تموم گذاشتید واقعا

 

باور نداشتم اینهمه مورد لطف شما قرار گیرم واقعا تک تکتونو دوست دارم چه

 

اونایی که با محمد همراه بودن چه اونایی که با من مهربون بودن درسته هیشکیو

 

اونطور نمیشناختم اما خیلی به من لطف داشتید بخدا برای خوندن نظراتتون لحظه

 

شماری میکردم الانم با چشای پر دارم ازتون خداحافظی میکنم واقعا خیلی

 

دلم براتون تنگ میشه...... خداحافظ همتون...

 

                                                                دوستدار تک تک شوماها : روشنا

 

نوشته شده در شنبه یکم شهریور 1393ساعت توسط روشنا|

سيلام دوستاي گل خودم خوفيد؟

 

مخسي که اينجده به فيکرميدو نظر داديد تنکس عجگاي من.....

 

راستش  خيلي خيلي دلم گرفته خيليا چند روز اينقده بلا ملا سرم

 

اومده که فقط شبتا صب صب تا شب گريه زاري کردم

 

 

شش روز قبل عصر هر چقدر به محمد زنگ زدم گوشيشو جواب نداد اينجده

 

عصبي بودم که نگو و نپرس بعدش که جواب ندادنش طول کشيد از نگراني

 

دلم سيرو سرکه بود....

 

صبح از نگراني طاقت نياوردمو زنگ زدم دوست عشقم و اونم گفتش که

 

محمد ثصادف کرده بيماررستان امام خميني بستري هستش

 

 

تا دو روز که اصلانميشد برم ببينمش آخه خانوادش از صب تا شب پيشش

 

بودن و هزار تا شايعه که ال شده و بل شده گوشم ميرسيد..... از نگراني

 

  يه قاشق غذا دهنم نميرفت....

 

 

تا اينکه دو زور قبل موقيتش پيش اومدو رفتم عيادتش....خداي من...

 

 

سمت راست صورتش کلا زخم هستش و بدنش نيستو نابود شده همين که

 

ديدمش زار زار گريه کردم تورو به قران دعا کنيد عشقم خوب بشه حالم خيلي بده

 

 

نگو داشته ميرفته يه موتوري اومده کوبيده بهشو رو زمين 5 متر کشيده شده

 

 

  بگيد چيکار کنم تا زخماي رو صورتش زود خوب بشه؟ چي بزنم تا جاش نمونه؟

 

تورو به قرآن  خواهش ميکنم کمکم کنيد ؟

نوشته شده در شنبه هجدهم مرداد 1393ساعت توسط روشنا|

 

اگه آدم خاصی  بنظرتون میاد که اینجا نیس  میتونید لسمشو بنویسید.

نوشته شده در شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت توسط روشنا|

سلام به همه اونایی که میان این وبلاگ چه دوستو چه غریبه  میخوام یکم درد دل کنم براتون :

راستش حتما شما هم دیدید جدیدا بصورت غیر قابل باور مد شده که همه

پسرا با دوست دختراشون میرن قلیون و البته دخترا هم اونجا به پسره مهلت

نمیدن تو کشیدن قلیون..... خواستم بگم که اینقدر ازین کار سخیف بدم میاد که

نگو و نپرس اصلا دخترا ارزش خودشون نمیدونن ...یجوری واسشون افتخار شده که

بگن ما همه بله دیگه....کجاست میدونم همه جا اینجوریه

ولی تو ارومیه که میری به تفرج گاه ها و پارک ها  واقعا آدم گریش میاد پره دختراست که

نشستن فرتو فرت  قلیون با دوس پسراشون دود میکنن اصفهون کار

ازینام گذشته و قهوه خونه های داخل شهرم جایی شده که دخترا بی پروا 

فرت فرت دود میکنن خواستم به همه بگم که تورو خدا نکنید این کارارو.....

باید از لحاظ فرهنگی این مساله برسی  و کنکاو بشه ولی ترو خدا نکنید

این کارارو عزیزاسیی من....مرسی........َ

 

 

سیگار ژست جدید دختران ایرانی + تصاویر

 

 

 

مضرات کشیدن قلیان

 

 

 
 
 
قلیان کشیدن دختر جوان شیرازی تیتر یک یاهو شد! +عکس
 
 
 

قلیان

 

 

1372458717386121 large دختر ان قیانی در رقابتی تنگاتنگ با مردان  قلیان عکس قلیان کشیدن دختر عکس دختر سیگاری عکس دختر دختر قلیونی

نوشته شده در شنبه چهارم مرداد 1393ساعت توسط روشنا|

سیللام علیکوم چیطو میطرید؟

جونم براتون بیگه همین الان دارم از پیش عقشم میام وای محمد دستت درد نکنه این

چه کاری بود که کردی آخه نفسم؟ باورم نمیشه......هان؟ آها دارید میپورسید چی شوده؟

جونم براتون بیگه که امروز صبح با کلی دنگو فنگ راه افتادم سمت ترمینال تا از عقشم

استقبال کنم آخه بخاطر کارش رفته بود تهران آزمون استخدام بده نفسم.بعدش که

منو دید سوپرایزو موپرایزو دق مرگی از فرط خوشحالیو نفسم یجا زد تا در مجموعه

کتب گینس ثبت بشه خخخخخخخخخخ بعد رفتیم بیرون بگردیم اما منم که روزه بودمو

هوا اینقد داغ بودش که تصمیم گیریفتیم بریم یک پارک خیلی باهالی بنام گولر باغی

خیلی خیلی حال دادش چون از وسطش رود رد میشه باعث شوده بود هوا خنک خنک

شه بعد دیدم محمد جونم برام کادو آورده یعنی چه عرضش کونم؟ سوغاتی آورده بودش

  بعلت خصوصی بودن و همچنین خانوادگی بودن نمیتونم اسمشو بیگم کی چی بود اما

نفسم انتظارشو نداشتم کی اینکارو کونی من ذوق مرگ شدم از وقتی اومدم خونه

هم خونه ایم همش داره قر قور میزنه کی چیه اونو من نمیگمو قایمش میکنم

خخخخخخخخ راستی واسه مادر بزرگ عشقم دعا کنید چند روز دیگه بخاطر بیماری

دیابت پاهاشو دارن قطع میکنن محمدم؟ بخدا وقتی فهمیدم زار زار گریه کردم جیگر

من نالاحت نشیا روشنا قوربونت بیره الهی بوس بوس بوس بوووووووووس 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393ساعت توسط روشنا|

سلام به همه دوستان.....

این حرف های محمد هستش که به قلم خودش دارید میخونید :

 فردا پنجمین سالگرد رضا صبوری یکی از بهترین دوستامه که دنیاشو عوض کرده....

سال قبل همین موقع همین وبلاگ برات نوشتم....یادته رضا؟( مطالب سال قبل در ادامه مطلب

یا هفته سوم تیر 92 قابل روئت است  )

سلام داش رضا....

نمیدونی چقدر دلم لحظه این عکسو میخواد که ازت گرفتم....  خیلی زود رفتی و انگار هنوزم که

هنوزه همین دیروز بودش که..... اینجا همیچی رو به راهه... نازنین مادر شده ...هه الان رضا بچش

2 سالشه یه دختره... اسمش نیایش هستش رضا عزیزم  اصلا به دلت بد راه ندیا داداشی

رسم دنیا همینه.... تو بخاطر اون رفتی اونم بخاطر هوسش.... هر دو  موفق شدید... هردوتاتون....

هر دوتاتون رفتید تو به خاطر دلت اون دنیا و عشقت و همه زندگیت به خاطر هوس خونه بخت....

رضا عشق منم ازم هم پاشید ... همه زندگی منم رفت خونه بخت.....میبینی دیگه تو تنها نیستی؟

داداشتم عین تو شدش....رضا خدا رحمت کنه و از سر تقصیراتت بگذره... گناهی که یکی دیگه

باعثش بودو تو تاوانشو با جونتو خشم خدا دادی..... رضا از وقتی جون خودتو گرفتی همیشه به یادتم....

گاهی نازنینم میبینم....بچش بزرگ شده خانومی شده... گاهی به خودم نفرین میفرستم که چرا

نتونستم جلوتو بگیرم؟ نتونستم سر سوزنم برات کاری اتنجام بدم..... رضا خیلی دلم گریه

میخواد خیلی .... رضا اوندفعه اومدی خوابم خیلی ناراحت بودی.... داشی به دلت نگیر دنیا

رسمش همینه... یادته دوم راهنمایی معلم ادبیات گفت دخترا بی وفاییشون عین وفای گربست ؟

100 سال نازشو بکشی باز چنگ میندازه و میره؟ ما اون زمون خندیدیم ولی الان میفهمم

چی گفت.... وقتی تو بابتش جونتو دادی و عشقت شباشو بغل یکی دیگه عرق میکنه و منم

عشق 5 سالم چنگ انداختو الان بغل یکی دیگه میخوابه....دلم خیلی پره رضا فقط میخوام

این زندگیم بگذره هیچ دلخوشی نیست برام همش میخوام سریع بیادو تموم شه .... خستم

رضا اما  مثل تو عرضشو ندارم تمومش کنم تو مرد بودی مثل من و امثال من بی لیاقت نبودی

من حتی لیاقت مردنم ندارم اما تو مردونه نتونستی شکستن غرورتو ببینیو به زندگیت خاتمه

دادی خدا بیامرزدت داداشی....هنوزم رفاقتای اون دوران پابرجاست داش همیشه برات دعا میکنم......

برای شادی روحش یه فاتحه و صلوات احسان کنید.....


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم تیر 1393ساعت توسط روشنا|

سيلامو سيلامو صد و سه تا سيلام

عشقام شرمنده اين مودت خيلي اتفاقا اوفتاد كه باعث شد من چند مدت نتونم

بيام اينجا همرو مينويسم براتون قبلش بيگم خيليا اومدنو سوال پرسيدن ازم كي

همرو جواب دادم مطلب قبلي و اينكه سحر خانوم همشهري وبلاگت آدرسش گم

شوده خانمم بازم ميدي آدرسشو؟ منتظرما.:

اتفاق خوب اين مدت :

صحرا و آيدين دختر عمومو شوهر موهرش اومده بودن اورميه كلي با عقشم

و اونا رفتيم بيرونو گشتيم جاي همتون خاليه

اتفاق بد اين مدت :

جونم برا نفسام بگه اتفاق بد انچناني نداشتيم گلاي من خخخخخخ

اتفاق زشت اين مدت :

 يروز كه منو آق محمدو فاميلام بيرون ميگشتيم يه پسري به محمدم ز داد كه

اون دختره كه قبلا با محمد جونم بودش عروسيشه آدرس تالار داد محمد اينقدر

قاطي كرد كه پاشد بره دامادو بزنه و  مجلسشونو بهم بريزه واي نميدونيت كي

چيجده ديلم اون موقع  آشوب بودش كلي ز دادمو گريه كردم كه محمدم تورو جان

وشنات بيخيال شو و برگرد ز دادم به دوستاشو آيدينو فرستادم سراغش برگردونتش

نگو محمد رفته جلو تالار تا اربده كشي كونه واي خدا جونم آيدين وقتي آوردش

نميشد بهش سلامم داد سه شنبه بودش ديجه واي خداي من به خير گوذشت....

 محمد؟ اون تورو به مشروب كشوند سيگاريت كرد تورو خانوادتو خوار و ذليل كرد

خوبه كه فقط براش آرزوي خوشبختي كني ولش كن ديگه خوب؟ مخسي حفرامو

جوش ميدي نفس روشنا

اتفاق خواص اين مدت :

بعد از مدت ها محمد با يكي از معروف ترين خواننده ها و استديو اروميه ( فرشاد نديمي - استديو باران آهنگ) توافق كردن تا عشقم آلبومشو بده بيرون....براش 5 تا آهنج 5 مليون آب خورديش..... واي كه نفسم چجده صدات نازه اوندفعه كه خوندي چند تا از آهنجاي آلبمتو ظ حظو مظو كيفو ميف كردمو تو آسمونا پرواز ميكردم صيدات فوق العادش همه زندگي روشنا

 محض احتياط اين مودت:

 بايد به همه مخاطبا بجم كه اوني كه قبلا با محمد بودش عشقمو به قهقرا كشوند

معتادو لتش كرد به خانوادش ركيك ترين فحشاي اين زمانرو گفت بي سر و پاش

كردو رفت ازدواج كرد اين چند ماه من فقط گوهاي به بار آورده اين خانمو فقط

شستم محمدم وقتي دوست شديم گفت روشنا؟ منو الهه 5 سال ديوانه وار

بهم گفتيم دوس داريم همو و اون ديوانه وار تو بد ترين شرايطم تركم كردو رفت....

ديگه بهت نميگم دوست دارم روشنا....دوست داشتنو بيا تو عمل به هم نشون

بديم نه زبون....اين مودت آق محمدم مشروبو ترك كرد رو حرفم.... سيگارو گذاشت

كنار...كار پيدا كرد.... اخلاقش شد اون محمدي كه 6 سال قبل بود و به هم ديگه

اينقدر احترام ميذاريم انگار ديوانه نه صد برابر ديوانه همديگرو دوست داريم درسته

نفسم تو زبون يبارم نجفته دوستم داره ولي تو اعمالش ثابت كرده منو دوست

داره چرا؟ چون هر روز اوني ميشه كه قبل از عشق قبليش بود با شخصيتو جذابتر....

.واي كه ديوونتم محمدم...... اين بود زندجي ما مخسي خونديد نفسام بوووووووووسسسسسسسس

نوشته شده در جمعه سی ام خرداد 1393ساعت توسط روشنا|

سیلامون علیکوم خاهران و برادران

دیروز ناسلامتی تولدم بودش اما انگار نه انگار که تولودمه عشقمون که خواب بود

دوستامونم بدتر .

 شب پنج شنبه با محمد جونم دعوا مرافه شودش کار به گیسو گیس کشیو قهرا بریزو

بپاشو زد و خوردو بزنو بکوب بشکنو بکش کیشیدش....خخخخخخخخخخ

صبح ساعت 11 با عشقمون راه افتادیم سمت بند نگارو آیلار و سعیده هم با ماشین

نگار قرار شد بیان. راستش اونایی که نمدونن بند ک.جاس باید عارض بیشم کی یجای

تفریحی دنجه تو اورمیه و خارج ار شهره

 جونم برالتون بیگه که بخاطر دعوا دیشبی همه کسم بهم رو نمیداد مثلا قهر بودش

دیگه ( قربون اون اخمو تخماش بشم من)* بعدش رسیدیم کافه سنتی دوست آقا محمد

فکر کنم اسمش سید بود بعدش نگار اینا عین قوم مغول ریختن اونجا بعد محمد جونم

پاشود بره سیگار بکشه کهبمن بگه من قهرم با شوما دیگه.... آی قربونش بیرم من .....

منم بدو بدو رفتم بیرونو دوتایی حرف زدیم بعد یه جک گوفتم بهشو اینجدهن دوتایی خندیدیم

کی نگو و نپرس بعدش اومدیم  بالا و نگار اینا دیدم رفتن کیک خریدن برام شمعارو فوت

کردم و نوبت کادو ها شودش:

نگار : یه ساعت مچی با یه کتاب رمان.

آیلار : دو تا لاک پشت زنده گرفته بودش . بزنم تو سرش اینارو من چیکار

کنم اینار آخه دیوونه ؟ ها؟

سعیده : یه ساپورت با یه دسته گل و یه عروسک کوچولو گرفته بودش.

و اما عقشم آق محمدم : اون دفعه بچه های خوابگاه تبلتمو انداخته بودن تو قوری  و

خرابش کرده بودن الهی من فداش بشم واسم یه تبلت با همون مارکو مدل که داشتم گرفتش

منم اومدم عصر خوابگاه رو کاری که بچه ها کردنو زحمت عشقم با همه دعوام شودش.

بعدش محمد برامون ناهار سفارش دادو بعدش نگار اینا برگشتن شهرو منو

عقشم رفتیم کناره سد شهر چایی خیلی خوشجیله از بالا دیدنش. بعد محمد باهام حرفای

خوشگیل خوشگیل زدو یکم بابت بد اخلاقیام گفتو اینجده قشنگ بود حرفاشو کلمه

هاش که من گریم اومد.... بعد ساعت 5 عصر اومدیم شهرو محمد رفتش شهرستان

بابت کارای سربازیشو منم رفتم خیابون خیام خوابگاه و با سعیده اینا رفتیم گردش

بیرون جاتون خالی اینجده خوش گوذشت که نگو و نپرس....شدیم 22 ساله اما کاش

روزا نمیگذشت و همون روشنای 7 ساله بابایی بودم ......................

نوشته شده در شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393ساعت توسط روشنا|

سیلام سیلام همگی سیلام صد تا سیلامو صد تا سیلام

بگویید آیا بر تو چه شده است زن که اینهمه خوشحالی؟؟؟؟؟

خب مشخص است دیگر چند روز دیگر تولد من میباشد ونگهی...خخخخخخ

عقشای من خوفید؟ زود تند سریع تولدمو تبریک بگید بینم زودا زووووووووووووود.

محمد؟ تورو خدا کم منو دعوا کن دیگه....تورو خودا....آخه من چی گوناهی کردم؟

اصلا قلط کردم....ببین چیجده دوست دارم جولو همه خودمو خورد میکنم برات دیجه....

نفسم تولدم میریم بند کنار اون سد که باهم یبار رفتیما خب؟ بوش بوش بوش بوش

اس ام اس تبریک تولد

نوشته شده در شنبه ششم اردیبهشت 1393ساعت توسط روشنا|

سییلام عقشای من خوفید؟ وای که چیجده دیلم براتون تنگیده بودش ییک ماهه ازتون

بی خبر بودما. راستش از وقتی رفتم اصفهون نصف جهون رفتیم موسافرت آخ که چه

کیفی دادش....دیروز برگشتم اورمیه . راستی تا یادم نرفته بیگم که واسه مامان بزرگ

عشقم محمد خیلی خیلی دعا کنید سکته کرده حالش خیلی بده..... ایمروز میخوام راجیب

خیلی چیزا با همه اونایی که میان اینجا درد دیل کونم :

خیلی از شوما میاید اینجا و از مودل ادبیاتم ایراد میگیرید خیلیا به من - خانوادم - عقشم

آقا محمد - به این رابیطمون تا میتونید فوحش میدید یا مسخرشون میکنید ایمروز میخوام

اونطور کی شوما دوس دارید جیوابتونو بدم:


خیلیاتون به من یا به محمدم یا یه رابطمون فحش میدید اونایی که میایدو این کارو میکنید

مگه ما به شما فحش میدیم؟ کجای این وب این کارو کردیم اگه حرفی من گفتم فقط در جواب

نظراتی بود که پر از اهانت و فحش یه منو خانوادمو عشقمو رابطمو اخلاقمو ادبیاتم بوده.

چرا به این رابطه توهین میکنید؟ من بد کاری کردم محمدو سرو سامون دادم؟ یعنی چشتون

آقا محمدو نمیکشه که یکم به فکر سلامتیش باشه؟ این رابطه آروم ما چه ضرری به شما داره؟

به قرآن به ولاه به پیر و پیغمبر قسم که من و محمد حتی دست همم نگرفتیم اون اونقدر پاکه

که هزار بار به شوخی دستم خورد بهش جدی گفت که دوست نداره تماس بدنی داشته بشیم

اونوقت شما با وقاهت تمام میاییدو میگید من جندمو دارم به محمد میدم ؟ دارم باهاش سکس میکنم؟

این حرفاتون هر روز گریه منو در میاره چطور خدارو نمیبینیدو تهمت میزنید ؟ با هزار تا اسم

جعلی . اسم های ننوشته میاییدو تا میتونید فحشم میدید من چه گناهی کردم؟ شمایی که این

کارو میکنید بگید من چیکار کردم؟ شماهایی که میاییدو این مطلبو میخونید لطفا شما جواب

بدید آیا کار من اشتبه بود که آقا محمدو از اون روزای بد نجات دادم؟ پشتش واستم تا بیدار

بشه؟ پس چرا به من فحش میدید؟  اون عکسی که گذاشته بودم من نبودم واسه زیبایی

وبلاگم اون عکس دختر هارو گذاشته بودم چرا سیلی راه افتاد که من جندمو از اینجور

حرف ها.... آخه چطور خدارو نمیبینید؟ چرا بد ترین که گریه آور ترین تهمتارو به منو

رابطه عاشقانم میزنید؟ من محمدو دوست دارم حالا چرا دوست دارید این رابطه رو

پست جلوه بدبد به خدا قسم که با هر نظر خصوصی که پر از فحشه زار زار گریم میگیره

من همه اونایی که چشمشون نمیکشه خوشبختی منو محمدمو ببینن میگم میسپارمتون

به خدا چه اون افراد دوستای اهل اصفهون من باشه چه دوستای ارومیه و اهر محمد

چه دوستای ارومیه و دانشگاه من و چه از طرف دوس دختر سابق آقا محمدم.....

همتون باید روزی جوابگو این فحش و تهمتایی باشید که نثار منو محمدو خانواده هامون

و رابطمون کردید                                                          والسلام

نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت توسط روشنا|

سلام به همه دوستانی که روزی باهاشون درد دل میکردم دلم واسه اینجا تنگ شده بود:

 این حرفارو محمد داره براتون مینویسه پس لطفا تا آخرش بخونید:

 حدود 6 ساعت مونده به تحویل سال داره امسال تموم میشه ولی این بد ترین

سالی بودش که تو عمرم داشتم که اونی که عاشقش بودم منو ترک نمیکرد....

یادش بخیر دعای آخر سالمون این بود: خدایا مارو زودتر به هم برسون یا اینکه

هردومونو بکش تا عذاب نکشیم.............

کاش درکم میکرد کاش حرفای نگفته تو چشامو میتونست بخونه کاش با من

میموند کاش باورم میکرد کاش .... کاش.... کاش.... کاش  میفهمید که زندگی

بدون اون انگار چیزی ناقص دارم ولی اینا همش کاش هستن....کاش و کاش

و کاش و هزاران کاش دیگه.......قسم خورده بودم دیگه اسمشو هرگز نیارم

ولی الهه من تا قیامت نمیتونم فراموشت کنم..... تو آرزوی خوشبختی کردی

به منو رفتی سراغ دوست پسر جدیدت...4 سال کم نبود این وبلاگو 4 سال قبل

برای تو ساختم 4 سال هم فقط برای تو نوشتم اا امسال 5 مرداد برای همیشه

منو ترک کردی....روی چیزی که حتی خودتم سردرگمی که چی بودش......

باز از غم نوشتم ....اما همه اون کاش ها یک طرف و یکیشون یک طرف :

کاش بعد رفتنت موقعی که به یادت میوفتادم پیشم بودی و میدیدی چه گوها

میخورم کاش با سیلی میزدی تو دهنمو میگفتی جمع کن این کثافتاتو اما......

اما نبودی......لجن زندگیمو گرفت رفتنت باعث شد تمام آرزوهام داغون بشن

تمام زندگی که22 سال ساختمش نابود بشه تو آخرین بار آرزوی خوشبختی

کردی برام منم آرزوی خوشبختی میکنم این آخر سالی برات آرزو میکنم شوهرت

عشق منو هرگز اذیت نکنه قدر تورو بدونه و آرزو میکنم بلاهایی که سر من آوردی

رو اون نیاری آرزو دارم وقتی شبا بغلش میخوابی احساس کنی خوشبخت ترین

دختر زمینی و از خدا 2 چیز میخوام اولی رو هرگز به کسی نگفتم چون با یاد آوریشم

چشام پر اشک میشه و دومی اینکه حالا که از آرزوی اولم راحت گذشتی هرگز دیگه

به من فکر نکنی آمین....آمین یارب العالمین

                                                             دوست دار شما: محمد پورآذر

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت توسط روشنا|

سیلام علیک بی همه خوفید خوشید سلامتی بگو حالیت چیطوره حالا؟

 راستش دو رو بو اینق خسته بوم فقط خوافیم میخوام امرو داستان جمعه رو

براتون تریف مریف کنم خخخخخ

جمعه منو آق محمدمو شادی سه تایی رفتیم دره مارمیشوی ارومیه جونم برای

اونایی که نمونن کوجاس بگه ه مارمیشو یه جای خیلی خیلی تفریحی وسط کوهای

برفی و رود بزرگی به همون اسمه که با وجو برف جای سر سبو آرومیه .

عرضم به خمت که صبح 8 محم جونم اوم دونبامو رفتیم سه بسته جیگر گیریفتیمو

یه دونه مرغ کوچولو موچوو  گیریفتیم رسیدیم اوجادیدیم ساع 9.30 هستش منو

شادی زودی پریدیم جیگرارو سیخ کردیمو مرغو تیکه تیکه کریمو سیخ کریم دیدیم

ای دل غاف پس کو فندکمون خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

محمد گفت که شوما بیشینید تو ماشین تا من برم ا خنواده هایی که اون ور ورا

بودن بگیرمو بیام وقتی عشقمرفت شای گیر اد که بیا ما بگردیم اینقد گیر دا که

رفتیم کنار آبو سنگ انداختیم توش محمم که اومو دی از ماشین پیاه شدیم عصبی

شدو یخورده نالاحت شو ای قربونش برم من الهییییییییییییی بعد کباب کریمو ناهار

خوریم بعدش یکم منو محمد رفتیمو کنار آب نشستیمو باهام وتایی حرف زدیم آخ

محمدم چیقده شیرین زبونه اینقده شوخی کردو خنوندم که آخر سر اشک ا چشام اوم خخخخخخخخخخ بعد ساعت 4 برگشتیم سمت شهرو 6 که رسیم خوابگاه بوی ذغالو

آتیش گرفته بوم رفتم حمومو اومم درجا خوابم بر اینم از روز جومعه ما خخخخخخخخخخخخ

نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت توسط روشنا|

سيلام عيليكم عخشم خوبي خوشي؟ عقشم؟ شايد الان خوابيدي منم بخاطر اون هنوز ز ندادم بهت عقشم امروز

دوستم گفت بيا يه خونه تو اورميه ميشناسه كه ميخواد بره فاله خودشو نامزدشو بگيره صبح 7.30 رفتيم دانشگاهو

ديديم جز ما دو نفر هيشكي نيومده سر كلاسا 8.30 برگشتيمو رفتيم يجايي كه اصلا من نرفته بودم اين مدت اون

خيابون طرفاي كشتارگاه بود منم هوس كردم فال دوتامونو بگيرم بعدش زد به سرم فال اون دختره كه باهت بودو

هم بگيرم بعد فالتو خوندم اينجده خوشحال خوشدم نفسم كه نگو فالارو ميذارم اينجا بيا و بخونشون نفسم دقيقا

هرچي نوشتش زنه رو كاغذ منم اينجا نوشتم فالارم نگه داشتم بيارم بخونيشون بوووووووس


 اول فال شوما كه متولد آذر 1370 هستي:

سال بز

بسيار طناز و عشوه گر و خودنما و خوشگذران است . شيک پوش و جذاب وهنرمند و دلرباست .


خيلي با شخصيت بوده ولي بد بين و نگران است . هميشه خيال مي کند که سفره همسايه رنگين تر است .

او واقعا معتقد به دين و مذهب و ايمان است .


وقت نشناس و بي خيال . واقعا عاشق مالکيت و پول و زندگي لوکس مي باشد . بي اعتنا به رياست و فرماندهي است .

هميشه دنباله رو مي باشد . فروشنده و کاسب بدي است . عشق و محبت از آن شعله مي کشد . قدر دان از نگهداري کننده خود مي باشد .

خجول و ظريف بوده و عاشق نصيحت و راهنمايي ديگرانست . خود را با هر نوع کار و زندگي و سياست تطبيق مي دهد .

فقرا را شريک زندگي خود مي داند . کمي بلهوس و اهل کيف است . بسيار خوش قلب و مهربان و ظريف و خلاق است .

از ثروت و دارايي اطرافيان لذت مي برد . او عاشق يک همسر پولدار و زندگي لوکس و آرام است .

او آمادگي زيادي براي معتاد شدن را دارد .


در صورتي که محبت ببيند واقعا فداکاري مي کند . بي موقع يکدفعه سوال مي کند و طرف را غافلگير مي کند

. اگر به شخصيت او لطمه بخورد طوفان بپا مي کند و طرف را خرد مي نمايد .

مثل زنبور بي عسل است . او فقط براي لذت بردن و خوشگذراني و خوب زيستن و زندگي لوکس و شيرين خلق شده است .

براحتي قادر است خود را در دل همه جا کرده و همه را مفتون خود سازد .

او عاشق علوم ماوراالطبيعه است .او دوست دارد که حوزه زندگي و مالکيت خود را روز به روز وسيعتر نمايد .

او کمتر سازنده است و بيشتر دنباله رو مي باشد .



پي نوشت فالت:

عشقم يعني چي كه آمادگي زيادي واسه معتاد شدن داري؟ حالا كه اينطور شد

دوست ندارم سيگارم بكشيا اصلا دوست ندارم اه اه اين جملش نالاحتم كردش

ضمنا عاشق همسر پولداري ديگه ها؟ چشمم روشن چشمم روشن خخخخخخ

بذار دستم بهت برسه خخخخخخ


 دوم فال من كه متولد ارديبهشت 1371 هستم:

سال میمون

شوخ طبع و شيطان و با نمک . با هوش و داراي حافظه عجيب و قوي .

جذاب و دلربا و سکسي . دلير و شجاع و نترس و بسيار با شهامت .


پر حرف و وقت گذران و اهل بطالت . جاه طلب و سياستمدار بزرگ .

بهترين فرد دانا و وارد بهر کاري براي مشورت کردن است .


بعلت پاکي هميشه کم پول است . با وجدان و شريف ترين فرد و بهترين قاضي .

مطلع از همه چيز دنيا . خيلي بد شانس .


هميشه گرفتار مالي و عشقي است . سرشار از سکس و شهو-ت و عاطفه و محبت است .

خوشمزه و سرگرم کننده و رفيق باز است .


هميشه حق را به حق دار مي دهد . لوطي و جوانمرد و با گذشت .

بد شانس از نظر عاطفي و ازدو-اج . حيله و هوشش دنيا را سر انگشت مي چرخاند .


لايق در سياست و رياست و تجارت . گاهي براي پيشرفت کارهايش از دروغ استفاده مي کند

ولي با وجدان است .


فقط کارهاي بزرگ و عالي را انتخاب مي کند . زود عاشق مي شود و زود فراموش مي کند .

حلال بزرگترين و پيچيده ترين مسايل دنيا از هر نظر که باشد .


حافظه او در اسامي عالي ولي براي يافتن آدرس ضعيف است .

با وفاترين فرد دنياست . در مقابل اشخاص مطيع خودش واقعا فداکار است .


فتنه انگيز و ماجراجوست و هرگز بدام نمي افتد . غير معمولي است .

هرگز استثناء قايل نمي شود . يکدفعه موضوعي را پاک فراموش مي کند .


اگر از کسي بدي ببيند بلاخره روزي از او انتقام مي گيرد . خود را از همه بالاتر مي داند

و حق هم دارد . دوست دارد همه چيز دنيا را بداند و بخواند و بشنود و ببيند .


بسيار روشنفکر و پيش افتاده است . بسيار منطقي و عادل و با انصاف است .

هر کسي کاري برايش انجام دهد جان فدايش مي کند .


بهترين مهمان نواز است . چون نارو ديده است از اين رو بسيار بدبين است و

به کسي اعتماد نمي کند . در تمام عمر شاداب و بذله گو است .


او در عشق بسيار دوست داشتني بوده و به هر کاري دست بزند موفق مي شود .

داراي باطن قوي بوده و امين است .


وقتي پاي شرافت و وجدان بميان آيد او بقدري صداقت و راستگويي و شهامت

از خود نشان مي دهد که مو بر اندام اطرافيان راست مي شود. 


پي نوشت فالم:

عشقم ببخشيدا ولي اينجور نوشته بود ولي بدنم لاغره دوس داشتم يكم تپل تر بودم اونجاشو كه بدنم.....

دروغي نوشته و اينكه من آدم صادقيمو حرفامو صادقانه ميزنم اونجاشم دروغه كه توي حيله و

دروغ تبحر دارمو اين حرفا ولي در كل فال منم با مزستا خخخخ


سوم فال اون دختره كه متولد تير 1373 هستش:


سال سگ


بدبين و خود خور و نگران و دلواپس . وفادار و صديق و درست کار و وضيفه شناس است .

بد اخلاق و بد دهن و ضد اجتماعي و گوشه گير .


اصيل و عادل و با انصاف . محتاط و مدد کار . فداکار و دست و دلباز و قابل اعتماد .

خجول و کمرو . متواضع و مودب .


خادم وظيفه شناس و کارمندي پاک است ولي سرانجام در زير توطعه زد و بند مي کند .

انسان مخفي است . بيهوده وقت خود را تلف نمي کند زيرا ميداند چه مي خواهد و چه بايد بکند .


اهل دلشوره و نا کامي . هميشه در ازدو-اج و عشق شکست مي خورد و ناکام مي شود .

راز دار و محتاط و غير باطل .


موثر و مفيد . تا حق را به حقدار نرساند آرام نمي گيرد . بلاخره روزي خود را قرباني

مظلومان مي کند و از اين کار لذت مي برد .


علاقه به پول ندارد ولي اگر بخواهد بهتر از همه مي تواند پول در بياورد . حرف شنو و زود باور .

اهل جاه طلبي و خود خواهي و غرور نيست .


مخالف هر گونه تشريفات . مظهر عدالت و آزادي است . اهل مسابقه و رقابت و رياست و فرماندهي نيست . نگهبان و حامي مظلومان و درماندگان .

علاقه زيادي به شنيدن از طرف گوينده دارد . اولين کسي است که علم طغيان عدالت خواهي

و آزاديخواهي را بر عليه زور گويان باحتراز در مي آورد .


در گمراهي و مشکلاتت با يک اشاره توجيه مي شود . با وفا و صميمي و قدر دان .

مخالف سرمايه داران و مالکان و ثروتمندان .


يک دنده و ترشرو و بد زبان . فيلسوف و درونگرا . گوشه گير و مخالف مقام پرستي .

وبلاخره مومن و با ايمان و از خود گذشته و فداکار و قهرمان و آزاديخواه است. 


پي نوشت فالش:

عشقم به جون مامانم قسم هرچي كه تو فالش بود تمامو كمال نوشتم به روح بابا بزرگم قسم ميدم تا

باور كني ميبيني عشقم؟ تو فالشم اومده كه بد دهنه و يكدنده و ترش رو و اهل زندگي نيست ديدي؟

ديدي فالم اينو ميگه؟ خلايق هرچي لايق ديگه خخخخخخ



نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392ساعت توسط روشنا|

سیلام علیکم وعیگشم خوفی خوشجیلم؟


اومدم اینجا یه حرفایی بنویسمو زودی آماده بشم که بریم دوتایی شام عشق روشنا؟

الان دو  روزه با من رو یه دختر به درد نخور قرهی آخه چیا؟ 

من گناهمو بگو؟

 عشقم دوس دارم وقتی برگشتیم خونه اینارو بخونی ولی میخوام رک حرفامو بزنم:

 عشق روشنا؟ نفسم؟ همه زدگیم ؟ میدونم خیلی احساساتی و حساسی منم همین

 احساساتی بودنتو دوش دایم نفسم ولی دوست دارم اینطور دیلمو بشکونی میدونی ایراد چی

آق محمد من؟ اینه که .....اه نفسم دوس ندارم دوا کنیم بیخیال فقط اینو بدون من همه

 نظرات قبلی وبلاو خوندم همه زندگیم میدونم اینم از تو بهر میدونم اون دوس دختر قبلیت

 کی بودو چه بلاهایی کثیفی سرت آورد  اینم میدونم هنوزم دوسش داری اینم میدونم اون

 تا حالا محاله آروم بشینه و داغ بودنش براش دوس پسر تازه آورده اره اما نالاح نشو

 از واقعیا ژیگولی خودم باشه؟

محمد تو اینقدر رو دادی بهشو جلو فحشاش چیزی نگفتی که فکر میکنه واسعه خودش آدمیه 

فکر کرده که میتونه تورو فحش کش کنه و تو لیلی به لالاش بذاری همش دیدی اونروز؟تو ماشین شب 

 جرات نکرد حتی لام تا کام جواب منو بده؟ جرات داشت زنگ زدم جواب میداد دیگه اون متول 73 

هستش جلو من بچست زبونشو از دهنش میکشم بیرون از این به بعد به تو هم حرفی بزنه

 چشاشو در میارم غیرتم قبول نمیکنه بخدا دست خدم نیست دوس ندارم محمدمو یه

 پیزولی آب روی یخ کنه 

میبینی حرفام منطقیه دییییگه قریبونت برم من

کسی که قدر گلی مثل تورو ندونسته بخدا خر که نه بد تر از اونه که بخوای  اعصابتو خیراب کنی 

نیفس روشنااااااااااااااااااا.........

 پنگولم؟؟؟ امشب برات یه کادو گرفتم که از دلت درارم اگه نالاحتت کردم اون شب تو بخاطر 

من اومدی تا تهنا نرم بیمالستانو من دیلتو شیکوندم آخ قربون اخماتم برم من ببخش تورو

 خدا دست خودم

نیست آخه نالاحت میشم بخواد یکی به عشق تو بگه چه رسد کاری کنه که صد تا صد تا

 سیگار بکشه

 و گریه نفس من......عشقم دیدی به رابطمونم توهین کردو گفت محتاجی تو به سیگار یعنی

 اینطور فرضیت کرده عشقم بسه توضیح دیگه نمیخوام تو رابطمون از ادمای بی مصرف صحبت

ی باشه حرف بچه مچه هارو یاریم جلو هم باشه؟ 

عشققققققققققققققققققققققققققققققققققققم؟

 دیلم تنگیته خوشجیل موشچیلم آخ که چیقده خوشحالم امشب پیشتم و من موقع غذا

 خوردنت چشای خوشجیلیتو قراره یگاه کنمو....... بقیرو خودت میدونی نفس من آخ خیلی

 حرفام زیاد شد الانم اس دادی بهم که کوجام عیشقم جای دوری نیستم دالم تو دلت وول 

میخورمو صدای قلبتو گوش میدم آخ بمیره روشنا که باعث شدن مریض شی بشکنه دست

 کسی که نمکتو خولدو نمکدون شیکست الهی همه دردو بلاهات بیاد به تن روشنا وا

ی چیقده حلف زدم من خخخخخخخخخخخخخخخخپاشم لباس بپوشمو آلایش کنمو

 بیام نفسم بوس بوس بوس


 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392ساعت توسط روشنا|

سيلام عليکم به همتون.... خوفيد؟

قبل از هر چيزي ولنتاينتون مبارک عسيسان.....

 هر کدوم يه طوري گذرونديد ولنتاينو با عشقتون ولي دوست دارم بدونيد

ولنتاين منو عشقم چيطور ميطوري بوديش خخخخخخخخخخخ

 با عشقم هماهنگ کرديم ديروز که امروزو بريم باغ مادر بزرگ دوستم ليلا امروز که

داشتم از خوابگاه در ميومدم شادي گير داد بهم که بايد از رو نعشم رد شي و منو

نبري خخخخ ما هم مجبور شديم اونم ببريم ساعت 8 صبح محمد جونم با ماشينش

اومد دنبالم خوابگاه خيابون خيام بعد سه تايي رفتيم ليلا رو هم برداشتيم و رفتيم

طرف يه روستا تو اروميه که رشيکان بود اسمش انگاري...

 بعد مامان بزرگ پير ليلا اونقدي مارو تحويل گرفت که کلي حال کرديم به دروغم گفتيم

من آبجي محمدم ولي نالاحت شدم چون دوس داشتم بگم عشقه ..... بعدش

صبحونه خورديمو رفتيم تا باغو ليلا بگردونه برامون آقا محمدم اينقدر نازه خوشگله

که ليلا تا ديدش تو ماشين اس ام اس داد که آي ناکس اينو چطور پيدا کردي خيلي

نازه منم نوشتم بهش که به تو چه؟ چشاتو در ويش کن خخخخخخخخخ

 ساعت 2 ظهر شدو ما رفتيم ناهار بخوريم الهي بميرم عشقم گفت کبدم درد داره

و لب به غذا نزد الهي دردو بلاهاش بياد به تن روشنا..... بعد من  با زور يه لقمه گذاشتم

دهنش و محمد رفت بيرون باغ واسه سيگارو شادي بعد رفتنش سرم غر زد که الان

من نيومده بودم از تنهايي سکته کرده بودينا بعدش ما تا عشقم بياد کادوهاشو آماده

کرديم اومد چشاشو با دستام گرفتمو کادوهارو دادم دستش الهي قربون مرسي

گفتنت برم نفسم . واست عسلم يه خرگوش زنده و يه کفش اسکيت گرفتم خدا کنه

خوشت بياد بعدش گير داديم که بايد اسکي کني واااااااااي که ميوفتاد همش

زمين چييقديره  خنديديم خخخخخ بعد عشقم کادو منو از تو ماشين آورد واي نفسم

چقدر خوشگله کاپشني که گرفته بودي برام برگشتني تنم کردمو وقتي رسيدم

خوابگاه همه دخترا ريختن سرم که بايد محمدو يروز نشونمون بدي منم پزشتو دادم نفسم.....

عشق من دوست دارم من الانم خوابگاه اينقدر دلم تنگت شده انگار يه ساعت

قبل باهم نبوديم .... نفسم؟ چرا اينهمه غمگيني من ميخوام اون دختره ....

 فراموش کني اون لياقتتو نداشت باور کن همه زندگي روشنا.... عسيسم

ما ميتونيم کنار هم پشت هم باشيم تا ابد دوست دارم نفسم بابت امروزم

خيلي ممنونم ازت که بهترين روز زندگيمو برام فراهم کردي بووووووووووووس نفس

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1392ساعت توسط روشنا|

سيلام سيلام [خجالت]

 خوبيد؟ الان خيلي هاتون شوکه ميشيد که ميبينيد يکي ديگه نويسنده اين وبلاگه  [تعجب]

من روشنام و آقا محمدم اين وبلاگو کادو داد به من [قلب] اگه دوش داييد ازم بيشتر بدونيد پروفايل فعاله

راستش نميدونم چي بگم ولي اميدوارم با منم عين محمد خوب باشيد . من از اين به بعد از زندگي

مشترکمون و عاشقانه هامون مينويسم و حرفامو به شما و آقا محمدم تقديم ميکنم.

                                                                                     ميسي که حيفامو گوس دادين بوس [بوسه]

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت توسط روشنا|

سلام ....

نمیدونم از کجا و چطوری حرفامو شروع کنم.... دیگه آدمای محدودی رو سعی میکنم دعوت کنم وبلاگم .....

 این چند روز حالم بد بود درد دلایی داشتم که حتی به خودمم نتونستم بگم....من جایی ندارم درد دل کنم کسی رو هم ندارم که بخواد بشنودشون...... تنها اینجاست که دلمو آروم میکنه.... 

  سه روزه پشت سر هم اشک ریختم....الانم با حالت طبیعی این حرفارو نمیخوام بنویسم.... 

الهه تو میدونی حالمو این دو روز که پیشم بودی من زمینو 

زمانو شکر گفتم.... ولی تو رو خدا اینطور نکن با من....من آدم

 خیلی بیچاره ای هستم حالم بده دلم گرفته دلم گریه میخواد.... 

آرومم نمیکنه گریه دلم مرگ میخواد .... الهه چطور دلت میاد بگیمن 

باهات تا دوباره پاشی و باز تنهات بذارم.... چرا دوست داری ذلالتمو 

ببینی اینجور؟ چرا دوست داری عذابم بدی؟ خواهش میکنم تا قیام

 قیامت با من باش کنارم باش تا بهت تکیه کنم.....نمیدونم حالم بده

 چرا میگی از اول دوستم نداشتی؟ چرا میگی گم بشم؟ من همون 

محمدم. محمد .....همونی که زندگیشو هر لحظه میده برات....

 اما از وقتی نبودتو حس کردم حوصله زندگی کردنم ندارم... 

حوصله صدا کردن زندگیمو ندارم....کاش از اینجای زندگیم یکی بو

د اون ادامه میداد..... ثابت کن به حسودا منو واس دل خودت میخوای ...

.من گناهکار...من آلوده....من آشغال....من کثافت.... تو راست

 میگی همش هستم....ولی عاشقتم.... از اول این نبودم  نبودنت

 اینجورم کرد بخدا تصمیم داشتم فردا جلو خودت قرص بخورمو

 تموم شه زندگیم...

باور کن.... یک لحظه بدونم قرار نیست بهم برسیم بدون زنده

 نیستم......دستمم رو قران گذاشتم تا باور کنی.....من میپرستمت 

الهه ولی تو اینو میدونی نقطه ضعفمه و بد تر فحشارو بهم میدی......

 چون میدونی رفتنی نیستم.... آره رفتنی نیستم ولی باعث میشه

 زخم زبونات کار به جایی برسه که اصلا از این دنیا برم..... نفسم 

منو تنها نذار ...من با رسیدن به تو دوباره میفهمم محمدم.... پس

 بجای اینکه صبح تا شب بگی برو بیا و کنار من تلاش کن تا بهم برسیم....

 با هم بسازیم آیندرو..... با هم خوشبختیو تجربه کنیم... نه اینکه تو بری و

 شوهر کنی با یه پسر غریبه و....اه حتی نوشتنشم سخته برام......

 و منم برم با دختری عروسی کنم که زندگی یکی دیگرم از بین ببرمو....

 جواب خدارو تو میدی اونوقت؟ دلت راحت میشه اونوقت الهه؟

 اگه  میشه ....اگه میشه.... اه هیچی بیخیالش.... الهه منو تنها

 نذار من نفسمم بابت توئه.... یک ثانیه هم نمیتونم  زنده بمونم

 اگه بفهمم قراره نباشی... حتی هزار سال دیگه.......د وستت دارم عشقم...دوستت دارم عشقم.... دوستت دارم عشقم...

خانومم؟ تو تنها دلیل زندگیمی....این حرف همیشگی قلبمه خانومم....

نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1392ساعت توسط روشنا|

سلام به همه...


سلام به همه اونايي که اين مدت منو تحمل کردن....به همه اونايي که تا

تونستن فحشم دادن...همه اونايي که خضبلاتمو خوندن...همه اونايي که تحقيرم کردن...

همه اونايي که گفتن من حرفام دروغ و افسانه اي بيش نيست...همه اونايي که

غصه هام شادشون کردو همه اونايي که درد دل هام دل اونارم ناراحت کرد....

با همه خوب و بدي ها سلام به همتون......

این قصه از ابتدا هم سر آمده بود....


فقط در میان قصه ما... کلاغی آواره شد....

 اين آخرين باره که اين وبلاگ ميخوام بنويسم....آخه خيلي از شماها گفتين ببندشو

راحت شو وسر آمد همشون الهه....که دوست نداره حرفي راجبش بنويسم و اگه

اين وبلاگ باشه من حرفي جز عشق اون ندارم که زبونم بياد.......

الهه هيشکي نميتونه عشقتو از دل من بکنه. من نميدونم الهام راجبم چي گفت

ديشب بهت که اونجور فحشم دادي... ولي بخدا من نميدونم.... دوست ندارمم

بدونم ديگه... زندگي من خيلي بد پيش رفت... باشه ديگه منم نميخوام بهم برسيم

فقط آرزوم شده گذشتن اين روز هامو فرار از اين افکار تو که نه ميذاره نفس بکشم

نه ميذاره بميرم.... اسير بودنو نبودنم.... تو ديشب حرفاتو زدي و تا صبح فکر کردن

بهشون...تو راست ميگي....به زور که نميتونم کاري کنم راجبم احساس داشته باشي .

نميتونم که به زور بگم دوستم داشته باش.... منم ميرم سراغ زندگيم....

کلي مرض و درد و بلا گرفتم ميرم تا حد اقل اشک و خوني که تو چشاي مامان باباي

بي گناهمه اونارو پاک کنم  نذارم ذره ذره آب شدن بچشونو که با خون دل بزرگ

کردنو ببينن. شايد روزي بياد که ما بهم برسيم.....نه اينم نمخوام.... وقتي به دوستات

ميگي شنيدن اسمم حال تهوه مياره واست اينم نميخوام.... ديگه نميدونم زندگيم به

چه سمتي برم وقتي صبح تا شب به يادتمو دوستت دارم.....به حد مرگ ميرسم

ولي خدا هم دوست داره به دست تو آزار ببينم تا طعم عشقو بيشتر بچشم....

تو وسيله خدا شدي تا بفهمم مزه عشق و خيانت چيه..... منو به حال خودم رها کن

و برو الهه.....برو و آيندتو بساز . منم از امروز تمام سعيمو ميکنم که ديگه جلو هيشکي

اينقدر بي ارزش نشم.... اينقدر فحش نشنوم.....خدايا من از تصور نبودنش رو شونه

تو گريه ميکنم....تو پناهم بده.........


و اما شما دوستانم.....من همه اونايي که بمن فحش دادن يا بي حرمتي

کردنو حلال ميکنم....شما هم از من بگذريد اگه بي احترامي کردم بهتون....ا

ازتون ممنونم که شکيبا بودينو حرفامو شنيديد.... دلم واسه همتون تنگ ميشه.....


خدايا .....از خيلي ها دلم شکسته.....خيليا دلم رو شکستن....

همين امشب بذار بيام پيشت بعد دوتايي بريم تک تک

من نشونشون بدمو .......تو ببخششون.

sigar متن غمگین: من، تو و سیگار

نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1392ساعت توسط روشنا|

سلام الهه

تا حالا تو تاریخ 5 ساله این وبلاگ سابقه نداشت دو روز پشت سر هم آپ کنم ولی.....

 الهه باشه قبوله .... شرط هات قبوله. 6 سال دیگه ازدواج کن. 6 سال دیگه به اون شرط که من ماشین داشته باشم. خونه داشته باشم اینقدر پول داشته باشم که تا دهنت باز شد به قول خودت بگم از بابات بیشتر پول دارم....تا اون موقع پولو شغلو خونه و ماشین حله..... ولی واسه بدست آوردن اینا واسه اینکه بدست بیارم دلمو از دست میدم.....مثل امروز دوستت ندارم دیگه.....یعنی دلی نمیذاری که باقی بمونه......برو الهه....برو 6 سال دیگه میام خواستگاریتو با همه میجنگم تا زنم شی ولی دیگه سر سوزن دل ندارم اونوقت. خداحافظت سپردمت به خدا

نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1392ساعت توسط روشنا|

دیشب از بیمارستان مرخص شدمو اومدم خونه یعنی حدودا ساعت 5 عصر.اومدمخونهو سرمم پانسمان بود

 باز الهه و من بوسیله یه واسطه باهم حرف زدیم و باز رو حرف خودش واستاد که محمد من نفرت دارم

 ازتو نمیخوامتو اینا ولی میگفت نامزد نداره..... به دوستش اس میداد که دیوونه محمدمو بمن میگفت نفرت

 داره میدونید چرا؟ داشت طوری خودشو مظلوم نشون میداد تا مقصر من باشم ولی از شب 10 تا صبح 5

 التماسش کردم که الهه قلط کردم برگرد میمیرما میگفت مهم نیستو به الهام اس میداد که اون بمیره منم

 میمیرم.... اینقدر دو رویی کرد که آخر سر صدای الهامم درومد که بابا گناه داره آخه 8 ساعته بکوب

 التماست میکنه و به اون میگی که متنفرمو بمن میگی عاشقشم این چه وضعیه؟ اینقدر کرد که با سر بانداژ

 6 بسته سیگار کشیدم تو یه شب. کار به جایی کشید که واسم یه جورایی آرزوی مرگ کرد....من دیگه

 خسته شدم از زندگیم که چرا خدا منو نمیبره از دست این ظالم رها بشم؟ تا اینکه آخر سر گفت محمد من

 اینمدت بهت دروغ گفتم من نامزد دارم از اول نباید به تو اس میدادم منم از حرض پاشدم رفتم یه بلایی سر

 خودم الان آوردم که به یه گوهی دچار شدم که حتی خجالت میکشم اسمشو بیارم.... الهه بشکنه دستم

 بشکنه....عالمو بگرد آدمو بگردبقران اینقدر ظلم کردی بهم که آهم میگیردت بخدا آههم میگیره من الان

 چیخاکی سرم بریزم؟ نامزد داشتی باید الان میگفتی؟ وقتی که اوج عصبانیتم تا کارو تموم کنم؟ آفرین نقطه

 ضعفمو میدونی کی زهرتو بریزی..... من نابود شدم با کاردیشبم..... چقدر زندم؟ اللهو اعلمو.... ولی خدا

 ازت نمیگذره ....دیگه از دیشب که اینطورم کردی با نیرنگات هیچی مهم نیست آشنای مشترک میگه خونه

 با پسرا فیلمتو برداشن الهام راجبت کلی واسم حرف زد.....خودت میگی  7 ماهه نامزد کردی و از اول

 کاشپنهون نمیکردی..... ولی هیچکدوم دیگه مهم نیست برام....برو به زندگیت برسو جشن بگیر امروزتو که

 موفق شدی .... نترس6 ماهم زنده نیستم که نگران باشی. به الهام صبح چی گفتی دعوا کردین؟ چون طرف

 منو نگه داشتو تو گفتی قلط میکنی طرف اونی؟ واقعا دوستات خوب شناختنت همه جا میگن چه انسان حیله

 گری بودی عقده های دوس پسر قبلیتو با مبطلا کردن من به ویروس ایدزگرفتی مبارکته خانم تو موفق

 شدی....آفرین دیگه واسم هیچی مهم نیست من میرمو جا واسه عرض اندامات باز میشه......

نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1392ساعت توسط روشنا|

جمعه شب بطور اتفاقی الهه رو با هزار مصیبت گیر آوردم


 حرفامو بزنم بهش......

 باز شروع کرد به همه چیم فحش دادن..... البته دروغی اولا


 گفت نامزد ندارمو باور کردم منم..... کار تا صبح 4 ادامه


 پیدا کرد تا اینکه اینقدر بهم بدو بیراه گفت تا بالاخره


 عصبیم تونست بکنه.....گفتم الهه تا 4:20 وقت داری بگی زنم


 میشی وگرنه خودمو میکشم . وقت مقرر رسیدو گفت زمینو


 زمانو بهم بریزی نمیخوامت....3 دقیقه هم وقت دادم ج نداد


 نیم لیوان کمتر اتانول خوردم.....یه بار سابقشو داشتمو


 کبدم آسیب دیده بود دومین نیم لیوانم پر کردمو اینم به


 دوستش که واسطه بودش انگاری میگفت بذار بمیره. با یقین


 نمیتونم بگما اونجور احساس کردم.....یه ربع بد حالمو بهم ریختش بعد دیگه کم کم داشتم

 قدرت اختیارمو از دست مید


ادمو دوست الهه که التماسو زاری که پاشو زود برو بالا بیار


 دیگه کم کم هیچی نمیتونستم عکس العمل نشون بدم حالت تهوه


 شدیدی داشتم تو این شرایطا بودم که دوستم رضا که رو



 دخترخود کشی کرده بود اومد جلو چشام....دقیق یادم نمیاد ولی


 فقط یلدمه داشتم باهاش کلنجار میرفتم بعد تو بد ترین حال


 که چشام 3 تا میدید همه چیرو هوای سیگار زد سرم تو دلم گفتم


 خدا منو از دنیا نبر تا یه نخ سیگار بکشم بعد ....با هزار


 مکافات سیگارو تو تاریکی پیدا کردم ولی هرقدر گشتم فندکو


 پیدا نکردم با هزار تا مکافات ولو ولو رفتم آشپزخونه با


 فندک اونجا روشن کنم که یادمه بالا آوردم کلی و دیگه هیچی


 یادم نمیاد...... بعد ..........چشامو باز کردم دیدم همه


 جا خونه....نگو سرم گیج رفته خوردم به دره آشپزخونه و


 سرم شکاف برداشته خواستم داد بزنم بخدا دهنم انگار قفل شده


 بود با زور اومدم نشیمنو دیدم ساعت 12 ظهر هستش 7


 ساعتتقریبا بیهوش شده بودم با زور خودمو رسوندم طبقه


 پایینو به مغازه پایینی گفتم وضعمو دید داد زد یا امام


 حسینو زنگ زد اورژانس اومدم بالا یه چیزی تنم کنم .


 میدونستم کسی باورنمیکنه واسه همون چند تا عکس انداختم تو


 اون اوضاع و بعد آمبولانس اومدو رفتم بیمارستان سرم 18 تا


 بخیه خورد رو فحش های الهه....بعد یک شب که بیمارستان بودم


 هیچ احدی بهم زنگ نزد فکر کردن دروغه حرفام دوستم اومد


 عیادتم جریانو گفتم گفت شمارشونو بده حالشونو میگیرم ولی


 اس ام اس داد به دوستشو دوستشم از طرف الهه گفت من محمد


 نمیشناسم به درک..... تا اینکه دیروز یه کاربر به اسم


 هدیه با الهه تماس گرفته بود که هرچی فحشو بدو بیراه بود


 الهه به من داده بود و گفته بود از فیلماشه این و هیچی


 نیست داره فیلم بازی میکنه.


 منم عکسامو گذاشتم ادامه


 مطلب. لطفا کسی که از خون میترسه یا چندشش میشه نگاه

 نکنه.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1392ساعت توسط روشنا|

سلام به همگی.... 

بابت اینکه دارید منو بخاطر چرتو پرتام.بابت درد دل هام تحمل میکنی کمال تشکر رو دارم......


 امروز یه خورده میخوام تو این خراب شده باز دلمو رها کنم که هرچی که توش حبسه رو بگه....:


وقتی الهه شب خوابیدو صبح گفت من تورو بازیت دادمو نمیخواستم وقتی که گفت 5 سال هوای هوس بودو

 عشقی نبود وقتی که رفت نابود شدم....الان خیلی از شما میگید اینا همشون دروغه و دارم بهترین زندگیو

 میکنم ولی باور کنید اینطور نیست......الهه رفتو من سیگارمو دو برابر کردم....رفتو زندگیم به منجلاب

 کشیده شد..... رفتو.....رفتو..... اه رفتو هیچی....

 رفتو من واسه فرار از واقعیت و خودم افتادم به مشروب....تا یکم به فکرم نیاد....رفتو اینقدر سیگار

 کشیدم تا لثه هام چرکی شدن الان.... رفتو از فکرو خیال موهام شروع کرد به ریختن..... 

امروز واستون عکس پریروزمو گذاشتم تا ببینید..... بریدو ببینید .... ببینید 9 ماه قبل محمد چقدر خوشگل

 بودو الان موهاش چطور ریخته....برید ببینید که محمد چطوری قیافش افتاده.........

کو اون محمدی که اینقدر ناز بود که دخترای هم کلاسیش پیشنهاد دوستی دادن بهش؟ کجاست اون محمد خوش اخلاقی که همیشه تعریف ادب و معرفتش بود؟ کجاست اون محمدی که روزی دوبار تیپ و مدل مو عوض میکرد....؟ کجاست؟ یکی بگه چی شد اون محمد ؟

بقران کارم شب تا صبح شده گریه و اشک....من همه زندگیمو باختم ولی الهه به زندگیش سر و سامون داد

 ....خیلی ها میگن متاهل شده....داره زندگیشو میکنه....بقران من همون محمدی بودم که اینقدر بگو بخند

 داشتم که خود الهه هم اعتراف کرده بود بهش ولی الان چی؟ هیچ دوستی حاضر نیست بیاد خونم شب

 بمونه.....همه میگن قرص میندازم که شبا تا صبح نمیخوابم.... خر نیستم که میفهمم همه یه جورایی

 سعی میکنن دانشگاه فرار کنن ازم....میبینم که نمیخوان با یه آدم بد ترکیبو بد قیافه ای مثل منو  رفتو آدمو

 سلام علیک داشته باشن....بخدا من یروزی خوشگل ترینو خوش تیپ ترین پسر دانشگاه اهر بودم ولی الان

 کو اون روزا؟ شدم یه آدم بی ریخت آشغال که همه چیمو باخت.....الهه ای که زندگیش روز به روز داره

 بهتر میشه روزی صد مدل آرایش میکنه و تیپ میزنه الانم باید به ریش منه نا خوش احواله بد ترکیب که

 ساخته ازم بخنده....مبارکت باشه الهه....تو موفق شدی منو ویرانم کنی....تبریک بخاطر خیانتت تبریک

 بخاطر بازی دادنم..... 


لطفا برید ادامه مطلب و ببینید کی بودمو کی شدم امروز..........




 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه ششم دی 1392ساعت توسط روشنا|

 

 

 

الهه:

من تو این مدت تو وبت نیومده بودم تا امروز این کره خرا کین که به جای من یا نامزدم

 حرف میزنن .توقع داشتی به چی تو بنازم به قیافه ی نداشتت؟ یا تحصیلاتت؟

یا خانوادت با اون داداشت؟ یا به فامیلات؟ ؟به پول نداشتت؟یا اخلاقت و هوسای بی جات؟

به چیه تو خودت بگو؟ این همه پشت سرم حرف زدی همه طرف تو شدن .

 

اینو چند روز پیش  بعد از 7 ماه الهه اومده وبلاگمو نوشته حالا منم میخوام جوابشو بدم:

یک :  الهه یادت نیاد شاید تو ولی من دقیقا یادمه. کی بود پنج سال میگفت محمد من 

خوشگل ترینو خوشتیپ ترین پسر کل دنیاست؟؟ اگه من قیافم مایه سر افکندگیت

 بود چرا 5 سال صبح تا شب شب تا صبح گفتی چشم هیچ پسری غیر تورو نمیبینه؟

 من جز تو هیشکیو شوهرم نمیتونم قبول کنم؟؟؟؟ اگه بد بودم چرا بازیم دادی؟

 تا به هدفو هوسات برسی ؟ تا سر گرم شی و اوقاتت بگذره؟ اگه من بد قیافه بودم 

چرا ادامه دادی؟ چرا از اول باهام موندی و گفتی خوش تیپ ترین پسر دنیایی؟ 

یادم میاد دوس پسر قبلیت میلادم گفتی بهم شبیه خر بودش یادمه وقتی خیانت کردیو

 رفتی با توحیدو پویا و اون مادر جنده که اسمشم یادم رفته دوست شدی  بعد

 برگشتی گفتی قیافه نداشتن؟ الان بایدم بگی من بی قیافه بدم الانم به نامزد

ت میگی که یه اشتباه بودم تو زندگیت؟ همون طور که قبلیارو به من میگفتی؟

 همش میگفتی میلاد طوری زندگیتو بهم ریخت که قصد انتقام از کل پسرای 

دنیارو داشتی منه نفهمه احمق ندونستم بابا اینهمه تعریفو تمجیدش الکیه 

و میخوام خرم کنه.....منه ساده صادقانه دل باختم بهت........تو حق داری

 چند روز دیگه عکسمو میذارم وبلاگم تا ببینی چقدر موهام کم پشت شده  

چقدر بد  ترکیب شدم بعد رفتنت.....تو حق داری بگی زشت بودم....آخه نامزد

 جونت خوشگل ترو جذاب تره اونو دیگه پیدا کردی بایدم مارو نفی کنی...

دو : آره تحصیلات واست نبایدم مهم باشه چیکار داری طرف مقابل  چی خونده

 و چیکارست واست پول مهم بود که حول قوه الهی نامزد جونت پولدار از آب درومد....

 من ارشد اصفهان درومدم خاله و عمه و دایی و بابا مامانو دوست آشنا گفتن

 رزرو کن ولی دروغی گفتم سال بعد در میام ولی هیشکی نفهمی که تو باعث شدی

 نرم تو گفتی حق نداری بری من موندم پشت کنکورو تو رفتی سراغ زندگیت

 تو باعث شدی از زندگیم عقب بمونمو اونوقت با خیال تخت تو اوج نیاز رهام کردی

 بشکنه این دستم که نمک نداشتو خوبیام خاری شد به چشت ده نامرد اسم

تحصیلاتیو میاری که خودت نذاشتی ارشد بخونم....هرچند الان تکمیل ظرفیت  

اردبیل قبول شدمو میرم من اگه پروفسورا هم داشته باشم میگی تحصیلات

 ندارم چون واست مهم نبود پوله که ارزش داره براتو باعث شددور شی ازم.....

سه: به چی خانوادم افتخار کنی؟  یادته اوندفعه گفتی پدر سگ و گور بابات؟

 اینقدر عصبی بودم از حرص رفتموبه بابام گفتم.... به جان خودم قسم فقط

 سرشو تکون دادو رفت....وقتی گفتی که مادرت پاشو بذاره خونمون قلم

 پاشو میشکنم مامانم چی گفت بهت؟ تورو به خدا کدوم یکیشون بی حرمتی کردن بهت؟

 قسمت میدم به این ماه غم به امام حسین خودت بگو مادرم چند بار طرف

 تورو گرفتو با من دعوا کرد حقی که من بودمو گفت تو حقی؟ چند بار پشتت واستاد؟

 فقط یک کلمه بی احترامیشونو بگو.....نه اشتباه فکر کردی....فامیل و خانواده

 من اینقدر نجیبن که اینارو بفهمن ....من باید از خانواده و فامیلت شکوه کنم یا من؟

 اون از مامانت که الانم فحشاش یادمه اون از آبجیت که آبرو نذاشته بود با

 لشکر دوس پسراش اونم از بابات که تهدیدا و فحشای رکیک آخرش هنوز

 ذهنمه الانم پشیمونم یه خانواده دهاتی مثل تو که تازه به دوران رسیدن

 داشت گیر من میومدش.....با فحشایی که دادی هرکی بود دمار از روزگارت

 میکند منه خر که فکر میکردم از ناراحتی و عصبانیت میگیو میذاشتم پایه دوست داشتن ....

دو باری که اومدی مغازه داداشم یبار بخاطر خیانتی بود که همزمان با منو سه چهار نفر

 بودی هم با من  وقتی اومدی مغازه داداشم چطور آشتیمون داد منطقی ؟

 بخدا هزار بار شده بود که گفته بود اگه مشکل مالی یا چیز دیگه ای پیش اومدش 

بیاد پیش خودم....چند بار اینو بهت گفته بودم؟ خانواده و داداشم چیکار میکردن که

 بهشون افتخار میکردی؟ میوفتادن پات؟ هه.........

چهار : فامیلام کدوم یکیشون یک بار اسم تورو آوردن؟ کدوم یکیشون پا پیچت شدن ؟

 در حالی که دایی و عمو  و خاله و همه پسر دختراشون میدونستن ولی به روح

 داداشم که مقدس ترین چیز زندگیمه به روح پدر بزرگم که نازنین ترین مرد زندگیم 

بودش حتی یکیشونم سر سوزن راجبت حرف نزدن الهه خانم  مارو اشتباه گرفتی تو......

 فقط یک بار دختر داییم باهات مشکل پیدا کرد که تو نذاشتی عروسی خالم برم......

خاله ای که بیشتر از اینکه خالم باشه آبجی بود برام.... توئه ....باعث شدی هنوزم

 حسرت اینو بخورم که چرا نذاشتی برم با تحریکات عروسی خاله جونم....هه.....

یادته گفتی عروسی کنیم حاله خاله کوچیکتو میگیرم؟ چرا؟ به خاطر......اه ولش....

 حتی آدم شرمش میشه دلیلشم بزبون بیاره.....همون خاله ای که مثل آبجی

 همیشه سعی کرده کمکم کنه و تو تحکیم عشقمون راهنماییم میکرد....

خوب جواب همشونو دادی .... به پسر خالم تا تونستی رو هیچو پوچ

 فحش کاری کردی..... باید اینا چیکار میکردن تا تو افتخوار کنی بهشون؟ تو بگو؟ 

الهه خودت بگو چیکار میکردن؟ من باید فامیلای وحشی و عقب موندتو بگم یا تو؟؟؟؟

 اون از سالار مادر به خطا که هرچی خط میگیرین زیر سر اونه اون از پسر عمو های 

ارزل و اوباشت با اون تهدیداشون....  اون از دختر عمتو دختر عموهات که تا تونستن 

دروغی حرف دراوردن پشتمو با غیبتاشون غول جلوم دادن....اون از عموهات که

 عشقه یه اتفاق کوچیکن تا خود عمو هات بیوفتن جون همو با چاقو پاره پاره کنن

 همو اونم از دایی بی فرهنگت ... اصلا فقط یک نفر  فقطه فقط یک نفرو از فامیل 500

 نفرتون نام ببر که بمن فحش نداده باشه.... فقط یکیشو بگو....لابد بچه 1 ساله زهرا آره؟

 هه.... من به کدوم یکی از این نوبرا قرار بود افتخار کنم....؟؟؟؟؟؟؟

 پنج : الهه الن داری اینارو میگی؟ الان داری دست تنگیمو به رخم میکشی؟

 واستا همه چیو واست روشن کنم :

الهه 5 سال ما باهم بودیم همش میگفتم الهه من دستم تنگه ها.....الهه من پول ندارما.....الهه من المو بلمو فلانو بیسارما.... جواب تو چی بود صبح تا شبش؟

 تو نبودی میگفتی محمد واسم خودت مهمی؟ محمد من تورو بخاطر پول نمیخوام ...

محمد من با تو توی چادرم زندگی میکنم....محمد بقران قسم واسه خودت میخوام

ت تو نباشی من میمیرم..... الان که یه پولدارشو انداختی تورت اومدیو اینارو

 واسم میگی؟آره من اونقدر پول نداشتم  ولی اینم بدون بقران روزهایی شد 

که من از شام شبم از کرایه تاکسی دانشگاهم تو غربت گذشتمو واست شارژ گرفتم

 گرسنه خوابیدم دانشگاه نرفتم تا یکم بیشتر باهم حرف بزنیم آره میدنم الان داری

 میگی خریت کردی بدرک.....قبولم دارم که نفهمی کردم ولی روزایی شده که

 واسه کادو تولدو مراسم آشنایی و سوغاتو ولنتاینو هزار تا کوفتو زهرمار دیگه 

از هر بی سر و پایی  قرض و غله کردم تا تو بدلت نیاد حالا تو میزنیشون به سرم؟ 

آره بایدم بزنی ....تو حق داری..... تو از روز اولم دنبال هوا و هوس  خودت بودی 

ده بار خیانت کردی تا بهترشو پیدا کنی و دیدی نشد برگشتی....آخرشم پیدا کردی

 یه پولدارشو الان میزنی به سرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ برو با نامزد بی شخصیتت باش مارو

 میخوای چیکار؟ اون ادب و خانواده داشت نمیومد اینجا فحش و فحش کاری.....

خوک از اون با غیرت تره برید لطفا.......

شش : اخلاقم؟ الهه کی بود میگفت که من اخلاقتو دوس دارم؟ نه....

واسه این هیچ جوابی ندارم دیگه.....تو راست میگی من بی اخلاق....

من اخلاق نداشتم گیریم ولی هرکاری کردم از رو علاقه بود....ولی تو اخلاق داشتی ؟؟؟؟؟؟ من به چیت بنازم؟ به اخلاق نداشته تو؟ هوس؟ من هوس باز بودم یا تو ؟

 تو با هوا و هوس پنج سال بازیم دادیو رفتی یا من؟ من به تو گفتم بریم خونمون؟

  کی بودش که گفتش الهه بیا دستمونم بهم نخوره؟ اونوقت میگی هوسباز من بودم؟

 هه.... بخدا دارم عذاب میکشم که....اه ولش بابا اینارو دارم به کی میگم.......تو هوسبازی که

 چشت اینقدر گشت تا یکی زود پیدا کنی و بری ... هوس باز برو ببین کیه....برو ببین آشنای

 مشترک چیا گفته راجبت....خبراش میادو میرسه که روزی از خونه یه پسر میای بیرون ببین

 کی هوس بازه؟ آدمو از همه چی متنفر میکنی لایق فحشم نیستی تا از دهنم در بیاد.....

  خب تا اینجا فقط جوایاتو دادم از اینجا به بعد میخوام چند کلمه هم من واسه

 تو حرف بزنم: 

 الهه ترو من زمانی شناختم که همه زندگیم به باد رفت تو و امثال تو

 عشقو توی پول و هوا و هوس و ماشینو اینا میبینین تو قیافه تو 

هوسای نابجا واسه همون بعد پنج سال خودتو به زینو زمان کوبیدی

 تا یه پولدارو خوش قیافه و مایه دارشو تور کنی ولی من و امثال من

 عشقو توی صداقت صفا و محبت میبینیم من تورو واسه پولت

 نخواستم واسه تحصیلاتت نخواستم واسه قیافت نخواستم

 واسه خانواده یا فامیلات نخواستم واسه اخلاقات نخواستم....

تورو بخاطر اینکه الهه ای واسه اینکه تو قلبمی میخواستم حالیت 

میشه واسه خاطر خودت نه اونا..... وگر نه نه پولی داشتین 

نه خانواده و فامیل با فرهنگی نه قیافه آنچنانی نه درسو مشقی

 خونده بودی..... من تورو واسه خودت خواستم وگرنه این 5

 سال اینقدر دخترا سر راهم زندگیم اومدن که تو با دارو ندارت سر 

سوزن طویلشون نبودین ....وات زوده فهم اینا خیلی زوده تو چه

 میفهمی عشق چیه.... هوسو با زور میفهمی.....برو.....برو الهه  

بچسب به نامزدتو زندگیتو کن.....پرسید محمد چطور پسری  بو

د به اونم بگو اشتباهی بود تو زندگیم 5 سال  سر کارش گذاشتم....

.حیف بلد نیستم بد باشم وگرنه .....اه وگر نه هیچی برو الهه برو.......

 

 

نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1392ساعت توسط روشنا|

سلام به همه دوستان خوبم.....قبل از هرچيزي بايد بگم نامزد الهه اومده اين وب....

الهه گفته بياد بمن فحش بده و تهديدم كنه  بريد به نظرات مطلب تولدم و در قسمت 2

  نظرات . و 7 تا نظر آخرو كه با نام هاي مجهول گذاشته شدرو بخونيد.....

ميخوام از خودم دفاع كنم :

شما 6 ماهي ميشه كه منو ميشناسيد خدا وكيل چند تاتون اومديد بهم پيشنهاد دوستي داديد؟

من چه جوابي دادم؟؟؟؟چند تاتون اومديد اينجا و زيراب اونيكي دختراي وبلاگو زدين؟؟؟؟

اسم هيشكيو نميخوام ببرم آره قبول ميكنم شماره دو نفرتونو دارم ولي شما دو نفر بياييدو

بگيد حتي تو اس و زنگ هامم چقدر ناله كردمو ناراحتيمو از دوري الهه گفتم شما كه جاي

آبجي هام با من بوديدو درد دلامو گوش دادين . چقدر تو اين وبلاگ درد دل كردم؟؟؟؟

بميرم اگه يك كلمه دروغي چيزي نوشته باشم.... مشروب انداختم كبدم مريضه الانم

  روش با لاتا دعوام شدو دستم شكست بخاطرش.. شب تا صبح بهش فكر كردمو سيگار كشيدم

ولي جوابش فقط اين نظراي نامزد جونش بود.....بريدو دقيقا بخونيد كه الهه چطور

  تحريكش كرده.... آره من تو اين مدت با دخترم دوست شدم  تو پستاي خيلي قديمي هم خونده

باشيد گفتم با دختر دوستم ولي نميتونم محبت كنم براش واسم ديگه عشق معنا نداره...

ديگه تا اين لحظه الهه اي در كار بود يادو خاطرش در كار بود.....

ديگه يبارم اسمشو نميارم  با تو ام آقا پسر وردارو ببرش تركيه اينجا چرا مياي مارو

عذاب ميدي؟؟؟؟؟به داشتنش مينازي؟؟؟؟؟ من 5 سال باهاش بودم يه شب گفتم الهه

اگه بريم آزمايش من ايدز يا سرطان داشتم بازم ازدواج ميكني باهام؟؟؟؟گريه كردو گفت

زبونتو گاز بگير بميرمم ازدواج ميكنم گفتم بابات نذاره چي؟ گفت فرار ميكنيم به

14 معصوم و تمام مقدسات قسم داد كه تركم نميكنه و بي من يك ثانيه هم بمونه ميميره.....

تو 5 سال 2 بار بهم خيانت كردو رفت همزمان با پسر ديگه دوست شد آخرشم گذاشتو

واسه هميشه رفت.....نميدونم شايدم تورو پيدا كرده بود ....آخه قول  تركيه داده بوديو

  پولدارتر از من بودي حالا اوني كه اينجور سنگشو به سينه ميزني بنظرت

با تو ميمونه؟؟؟؟؟شايدم از ما بهتروني.....نامزدتو خودت بريد ارزوني خودتون من

ديگه كاريش ندارم الهه مرد برام حالم از هرچي دوست داشتنه بهم خورد منه خر 6 ماهه

الان گريه زاري ميكنم. برو فقط برو.......همين

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1392ساعت توسط روشنا|

سلام 9 آذر ماه داره نزديك ميشه.....روز تولدمه شدم 22 ساله....خيلي ساكتو

بي سرو صدا داره زندگيم ميگذره.....آروم و بي سر و صدا انگار همه فراموش


كردن كه محمدي هم هست همه دوستو آشنا ها بردنم از ياد از دل برود هر آنكه از ديده رود.....


9 آذر ماه رسيد بدون اينكه من شوقي برا تولدم داشته باشم نميدونم چرا ها.....

ولي دلم شور ميزنه....


خواستم بگم اگه زندگيم نا مانوسه با قلبم اگه تو حرامات و گناها افتادم اگه الان

هر گوهي ميخورم كه تو راهه اشتباهه گناهاش پاي كسي هستش كه منو  با حرفاش

خر كردو آروم دو دستي آوردو انداخت تو اين لجن.....آره همه گناهاش پاي تو نوشته

ميشه كه منو اينجور كردي....آره تولدمه ولي چه فايده؟

بدم مياد از خودم.....تولدت مبارك.... چه حرف خنده داري.... روزام كه ميگذرن

ولي وارونه انگار نه انگار 10 روز مونده به تولدم از شادي كسي جلو دارم نبود

ولي الان انگار روز مرگمه حالم بهم ميخوره از همه چي از خودم ازين زندگيم

تولدم مبارك...... چه حرف خنده داري هه.....


 تولدت مبارک ، چه حرف خنده داری

چه فایده داره وقتی ، تو گل برام نیاری

عجب شبیه امشب  ، داره میسوزه چشمام

دورم شلوغه اما ، انگاری خیلی تنهام

واسه چی زنده باشم ؟ جشن چیو بگیرم ؟

من امشبو نمی خوام ، دلم میخواد بمیر
 تولدم مبارک نیس  دلم گرفته غمگینم

هوای خونه دلگیره  تو رو اینجا نمی بینم

  تولدم مبارک نیس  شکسته قلب داغونم  

  تو نیستی و من از دوریت  خودم رو مرده میدونم

هیچ کی خبر نداره ، چقدر هواتو کردم

چقدر دلم میخواد تو  ، باشی دورت بگردم

هیچ کی خبر نداره  ، دارم به زور می خندم

نمی دونم چرا من ، چشمامو هی می بندم

چشمامو من می بندم ، تا منتظر بشینم

شاید تو این سیاهی ، بازم تو رو ببینم

تولدم مبارک نیس   دلم گرفته غمگینم 

هوای خونه دلگیره  تو رو اینجا نمی بینم

  تولدم مبارک نیس  شکسته قلب داغونم

تو نیستی و من از دوریت  خودم رو مرده میدونم


  تولدم مبارک نیس   دلم گرفته غمگینم 

هوای خونه دلگیره  تو رو اینجا نمی بینم

  تولدم مبارک نیس  شکسته قلب داغونم

تو نیستی و من از دوریت  خودم رو مرده میدونم


                                          

نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1392ساعت توسط روشنا|

سلام به همه دوستان خوبم.....خيلي كم اتفاق افتاده تو اين وبلاگ از جايي كپي برداري

كنم..... اكثرا حرفاي دلمو ميارم اينجا..... و شايدم اين باعث ناراحتي يا كسالتتون بشه شايدم

حرفام براتون تكراري شده.....

 

خدارو شكر ميكنم زندگي آرومي دارم همه چي خوب ميگذره جونم براتون بگه كه اين مدت

از آشنا هاي الهه چند نفرو ديدم تو مراسمات عذا داري ديدم..... ميگن الهه با نامزدش

واسه هميشه رفتن تركيه و دارن زندگيشونو ميكنن.....منم خدامو شكر ميكنم بيشتر

از پنج سال عذابم نداد بيشتر جوانيمو نگرفت سلامتيمو تباه نكرد....منم خوبم دوستانم

زندگي واسم شده اوني كه ميخواستم آروم بي سرو صدا.....دوست دارماي دروغي

توش نيست نباشي ميميرماي دروغي توش نيست تو همه زندگي من هستي هاي

دروغي توش نيست اگه خانوادم نذارن تا قيامت مجرد ميمونماي دروغي توش

نيست....آخه.....آخه......آخه همشون واسه بازي دادنم بودو يك ماهم مجرد نموند.....

.من كجامو الان اون كجا......خدايا شكرت كه منو دوست داشتيو نذاشتي بيشتر از اين

زندگيمو ازم بگيره دارم رو پاهام وا ميستم كم كم ..... مشروب از 26 شهريور به لبم

نخورده.....دوران كابوس وارم تموم شدهكم كم دارم سيگارو هم ترك ميكنم......

خدايا ممنونم ......دوستاي خوبم از تك تك شماها هم ممنونم.

 

راستش يه حرفايي دارم  كه خيلي خيلي خيلي مهمن و تو ادامه مطلب گذاشتم....

دوس نداشتم هر كسو بي كسي بيادو بخوندشون  منتظرم دوستاي خيلي خيلي نزديكم

تو اينجا اگه از حرفام خسته نشدنو دوس دارن ادامشم بخونن بيانو خبر بدن تا رمزو براشون

بفرستم. ممنونم حوصله كردينو خوندينشون.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت توسط روشنا|

سلام خوبيد؟

ببخشيد خيلي وقت بود آپ نكرده بودم.

 خواستم بدونم نظر شما راجب دانشگاه چيه؟؟؟؟ امروز براي اولين بار تو ترم جديد رفتم

دانشگاه. رفتم دانشگاه از  خودم بدم اومد. همه بچه مچه ها و متولدين 75 76 شدن دانشجو

دانشگاه انگار شده دبيرستان. اصلا يه جوري شدم. خيلي كسالت آور شده  مخصوصا من ك

ه ترم آخرم...برام دانشگاه نظر شما چيه راجش؟؟؟؟؟؟



نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1392ساعت توسط روشنا|

سلام به تک تک دوستان خوبم.....مرسي که حرفاتونو بهم گفتيد

مرسي راهنماييم کرديد نميخوام اسمي ببرم تک تکتون حق خواهري           

گردن من داريد....                                                                                     

ببخشيد که خيلي دير آپ کردم الان فرصت شد. 26 شهريور روز تولد

امام رضا پدر بزرگم رفت و دنياشو عوض کرد...کمرم شکست

اين چند روز....نازنين ترين کس زندگيمو از دست دادم.....

کسي که 87 سال آزارش به هيشکي نرسيد . روز وفاتش غسال خونه

خودم شستمش و با کوله باري از حسرت تو دلم به خاک سرد سپرديمش....

واسه شادي روحش يه فاتحه و صلوات بفرستيد به روح پاکش. ممنونم.





نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1392ساعت توسط روشنا|


آخرين مطالب
» حرف های 1 ساله محمد
» عروسي ماها
» خداحافظ خداحافظی چه سخته.....
» حادثه بد
» حتما صادقانه جواب بدید
» قلیان و ما ها......
» Hi 4 all
» سالگرد.......
» سلاممممممممممم
» تولد دیروز من

Design By : Pichak