X
تبلیغات
حرف هاي من براي عشقم

حرف هاي من براي عشقم

سییلام عقشای من خوفید؟ وای که چیجده دیلم براتون تنگیده بودش ییک ماهه ازتون

بی خبر بودما. راستش از وقتی رفتم اصفهون نصف جهون رفتیم موسافرت آخ که چه

کیفی دادش....دیروز برگشتم اورمیه . راستی تا یادم نرفته بیگم که واسه مامان بزرگ

عشقم محمد خیلی خیلی دعا کنید سکته کرده حالش خیلی بده..... ایمروز میخوام راجیب

خیلی چیزا با همه اونایی که میان اینجا درد دیل کونم :

خیلی از شوما میاید اینجا و از مودل ادبیاتم ایراد میگیرید خیلیا به من - خانوادم - عقشم

آقا محمد - به این رابیطمون تا میتونید فوحش میدید یا مسخرشون میکنید ایمروز میخوام

اونطور کی شوما دوس دارید جیوابتونو بدم:


خیلیاتون به من یا به محمدم یا یه رابطمون فحش میدید اونایی که میایدو این کارو میکنید

مگه ما به شما فحش میدیم؟ کجای این وب این کارو کردیم اگه حرفی من گفتم فقط در جواب

نظراتی بود که پر از اهانت و فحش یه منو خانوادمو عشقمو رابطمو اخلاقمو ادبیاتم بوده.

چرا به این رابطه توهین میکنید؟ من بد کاری کردم محمدو سرو سامون دادم؟ یعنی چشتون

آقا محمدو نمیکشه که یکم به فکر سلامتیش باشه؟ این رابطه آروم ما چه ضرری به شما داره؟

به قرآن به ولاه به پیر و پیغمبر قسم که من و محمد حتی دست همم نگرفتیم اون اونقدر پاکه

که هزار بار به شوخی دستم خورد بهش جدی گفت که دوست نداره تماس بدنی داشته بشیم

اونوقت شما با وقاهت تمام میاییدو میگید من جندمو دارم به محمد میدم ؟ دارم باهاش سکس میکنم؟

این حرفاتون هر روز گریه منو در میاره چطور خدارو نمیبینیدو تهمت میزنید ؟ با هزار تا اسم

جعلی . اسم های ننوشته میاییدو تا میتونید فحشم میدید من چه گناهی کردم؟ شمایی که این

کارو میکنید بگید من چیکار کردم؟ شماهایی که میاییدو این مطلبو میخونید لطفا شما جواب

بدید آیا کار من اشتبه بود که آقا محمدو از اون روزای بد نجات دادم؟ پشتش واستم تا بیدار

بشه؟ پس چرا به من فحش میدید؟  اون عکسی که گذاشته بودم من نبودم واسه زیبایی

وبلاگم اون عکس دختر هارو گذاشته بودم چرا سیلی راه افتاد که من جندمو از اینجور

حرف ها.... آخه چطور خدارو نمیبینید؟ چرا بد ترین که گریه آور ترین تهمتارو به منو

رابطه عاشقانم میزنید؟ من محمدو دوست دارم حالا چرا دوست دارید این رابطه رو

پست جلوه بدبد به خدا قسم که با هر نظر خصوصی که پر از فحشه زار زار گریم میگیره

من همه اونایی که چشمشون نمیکشه خوشبختی منو محمدمو ببینن میگم میسپارمتون

به خدا چه اون افراد دوستای اهل اصفهون من باشه چه دوستای ارومیه و اهر محمد

چه دوستای ارومیه و دانشگاه من و چه از طرف دوس دختر سابق آقا محمدم.....

همتون باید روزی جوابگو این فحش و تهمتایی باشید که نثار منو محمدو خانواده هامون

و رابطمون کردید                                                          والسلام

نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت توسط روشنا| |

سلام به همه دوستانی که روزی باهاشون درد دل میکردم دلم واسه اینجا تنگ شده بود:

 این حرفارو محمد داره براتون مینویسه پس لطفا تا آخرش بخونید:

 حدود 6 ساعت مونده به تحویل سال داره امسال تموم میشه ولی این بد ترین

سالی بودش که تو عمرم داشتم که اونی که عاشقش بودم منو ترک نمیکرد....

یادش بخیر دعای آخر سالمون این بود: خدایا مارو زودتر به هم برسون یا اینکه

هردومونو بکش تا عذاب نکشیم.............

کاش درکم میکرد کاش حرفای نگفته تو چشامو میتونست بخونه کاش با من

میموند کاش باورم میکرد کاش .... کاش.... کاش.... کاش  میفهمید که زندگی

بدون اون انگار چیزی ناقص دارم ولی اینا همش کاش هستن....کاش و کاش

و کاش و هزاران کاش دیگه.......قسم خورده بودم دیگه اسمشو هرگز نیارم

ولی الهه من تا قیامت نمیتونم فراموشت کنم..... تو آرزوی خوشبختی کردی

به منو رفتی سراغ دوست پسر جدیدت...4 سال کم نبود این وبلاگو 4 سال قبل

برای تو ساختم 4 سال هم فقط برای تو نوشتم اا امسال 5 مرداد برای همیشه

منو ترک کردی....روی چیزی که حتی خودتم سردرگمی که چی بودش......

باز از غم نوشتم ....اما همه اون کاش ها یک طرف و یکیشون یک طرف :

کاش بعد رفتنت موقعی که به یادت میوفتادم پیشم بودی و میدیدی چه گوها

میخورم کاش با سیلی میزدی تو دهنمو میگفتی جمع کن این کثافتاتو اما......

اما نبودی......لجن زندگیمو گرفت رفتنت باعث شد تمام آرزوهام داغون بشن

تمام زندگی که22 سال ساختمش نابود بشه تو آخرین بار آرزوی خوشبختی

کردی برام منم آرزوی خوشبختی میکنم این آخر سالی برات آرزو میکنم شوهرت

عشق منو هرگز اذیت نکنه قدر تورو بدونه و آرزو میکنم بلاهایی که سر من آوردی

رو اون نیاری آرزو دارم وقتی شبا بغلش میخوابی احساس کنی خوشبخت ترین

دختر زمینی و از خدا 2 چیز میخوام اولی رو هرگز به کسی نگفتم چون با یاد آوریشم

چشام پر اشک میشه و دومی اینکه حالا که از آرزوی اولم راحت گذشتی هرگز دیگه

به من فکر نکنی آمین....آمین یارب العالمین

                                                             دوست دار شما: محمد پورآذر

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت توسط روشنا| |

سیلام علیک بی همه خوفید خوشید سلامتی بگو حالیت چیطوره حالا؟

 راستش دو رو بو اینق خسته بوم فقط خوافیم میخوام امرو داستان جمعه رو

براتون تریف مریف کنم خخخخخ

جمعه منو آق محمدمو شادی سه تایی رفتیم دره مارمیشوی ارومیه جونم برای

اونایی که نمونن کوجاس بگه ه مارمیشو یه جای خیلی خیلی تفریحی وسط کوهای

برفی و رود بزرگی به همون اسمه که با وجو برف جای سر سبو آرومیه .

عرضم به خمت که صبح 8 محم جونم اوم دونبامو رفتیم سه بسته جیگر گیریفتیمو

یه دونه مرغ کوچولو موچوو  گیریفتیم رسیدیم اوجادیدیم ساع 9.30 هستش منو

شادی زودی پریدیم جیگرارو سیخ کردیمو مرغو تیکه تیکه کریمو سیخ کریم دیدیم

ای دل غاف پس کو فندکمون خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

محمد گفت که شوما بیشینید تو ماشین تا من برم ا خنواده هایی که اون ور ورا

بودن بگیرمو بیام وقتی عشقمرفت شای گیر اد که بیا ما بگردیم اینقد گیر دا که

رفتیم کنار آبو سنگ انداختیم توش محمم که اومو دی از ماشین پیاه شدیم عصبی

شدو یخورده نالاحت شو ای قربونش برم من الهییییییییییییی بعد کباب کریمو ناهار

خوریم بعدش یکم منو محمد رفتیمو کنار آب نشستیمو باهام وتایی حرف زدیم آخ

محمدم چیقده شیرین زبونه اینقده شوخی کردو خنوندم که آخر سر اشک ا چشام اوم خخخخخخخخخخ بعد ساعت 4 برگشتیم سمت شهرو 6 که رسیم خوابگاه بوی ذغالو

آتیش گرفته بوم رفتم حمومو اومم درجا خوابم بر اینم از روز جومعه ما خخخخخخخخخخخخ

نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت توسط روشنا| |

سيلام عيليكم عخشم خوبي خوشي؟ عقشم؟ شايد الان خوابيدي منم بخاطر اون هنوز ز ندادم بهت عقشم امروز

دوستم گفت بيا يه خونه تو اورميه ميشناسه كه ميخواد بره فاله خودشو نامزدشو بگيره صبح 7.30 رفتيم دانشگاهو

ديديم جز ما دو نفر هيشكي نيومده سر كلاسا 8.30 برگشتيمو رفتيم يجايي كه اصلا من نرفته بودم اين مدت اون

خيابون طرفاي كشتارگاه بود منم هوس كردم فال دوتامونو بگيرم بعدش زد به سرم فال اون دختره كه باهت بودو

هم بگيرم بعد فالتو خوندم اينجده خوشحال خوشدم نفسم كه نگو فالارو ميذارم اينجا بيا و بخونشون نفسم دقيقا

هرچي نوشتش زنه رو كاغذ منم اينجا نوشتم فالارم نگه داشتم بيارم بخونيشون بوووووووس


 اول فال شوما كه متولد آذر 1370 هستي:

سال بز

بسيار طناز و عشوه گر و خودنما و خوشگذران است . شيک پوش و جذاب وهنرمند و دلرباست .


خيلي با شخصيت بوده ولي بد بين و نگران است . هميشه خيال مي کند که سفره همسايه رنگين تر است .

او واقعا معتقد به دين و مذهب و ايمان است .


وقت نشناس و بي خيال . واقعا عاشق مالکيت و پول و زندگي لوکس مي باشد . بي اعتنا به رياست و فرماندهي است .

هميشه دنباله رو مي باشد . فروشنده و کاسب بدي است . عشق و محبت از آن شعله مي کشد . قدر دان از نگهداري کننده خود مي باشد .

خجول و ظريف بوده و عاشق نصيحت و راهنمايي ديگرانست . خود را با هر نوع کار و زندگي و سياست تطبيق مي دهد .

فقرا را شريک زندگي خود مي داند . کمي بلهوس و اهل کيف است . بسيار خوش قلب و مهربان و ظريف و خلاق است .

از ثروت و دارايي اطرافيان لذت مي برد . او عاشق يک همسر پولدار و زندگي لوکس و آرام است .

او آمادگي زيادي براي معتاد شدن را دارد .


در صورتي که محبت ببيند واقعا فداکاري مي کند . بي موقع يکدفعه سوال مي کند و طرف را غافلگير مي کند

. اگر به شخصيت او لطمه بخورد طوفان بپا مي کند و طرف را خرد مي نمايد .

مثل زنبور بي عسل است . او فقط براي لذت بردن و خوشگذراني و خوب زيستن و زندگي لوکس و شيرين خلق شده است .

براحتي قادر است خود را در دل همه جا کرده و همه را مفتون خود سازد .

او عاشق علوم ماوراالطبيعه است .او دوست دارد که حوزه زندگي و مالکيت خود را روز به روز وسيعتر نمايد .

او کمتر سازنده است و بيشتر دنباله رو مي باشد .



پي نوشت فالت:

عشقم يعني چي كه آمادگي زيادي واسه معتاد شدن داري؟ حالا كه اينطور شد

دوست ندارم سيگارم بكشيا اصلا دوست ندارم اه اه اين جملش نالاحتم كردش

ضمنا عاشق همسر پولداري ديگه ها؟ چشمم روشن چشمم روشن خخخخخخ

بذار دستم بهت برسه خخخخخخ


 دوم فال من كه متولد ارديبهشت 1371 هستم:

سال میمون

شوخ طبع و شيطان و با نمک . با هوش و داراي حافظه عجيب و قوي .

جذاب و دلربا و سکسي . دلير و شجاع و نترس و بسيار با شهامت .


پر حرف و وقت گذران و اهل بطالت . جاه طلب و سياستمدار بزرگ .

بهترين فرد دانا و وارد بهر کاري براي مشورت کردن است .


بعلت پاکي هميشه کم پول است . با وجدان و شريف ترين فرد و بهترين قاضي .

مطلع از همه چيز دنيا . خيلي بد شانس .


هميشه گرفتار مالي و عشقي است . سرشار از سکس و شهو-ت و عاطفه و محبت است .

خوشمزه و سرگرم کننده و رفيق باز است .


هميشه حق را به حق دار مي دهد . لوطي و جوانمرد و با گذشت .

بد شانس از نظر عاطفي و ازدو-اج . حيله و هوشش دنيا را سر انگشت مي چرخاند .


لايق در سياست و رياست و تجارت . گاهي براي پيشرفت کارهايش از دروغ استفاده مي کند

ولي با وجدان است .


فقط کارهاي بزرگ و عالي را انتخاب مي کند . زود عاشق مي شود و زود فراموش مي کند .

حلال بزرگترين و پيچيده ترين مسايل دنيا از هر نظر که باشد .


حافظه او در اسامي عالي ولي براي يافتن آدرس ضعيف است .

با وفاترين فرد دنياست . در مقابل اشخاص مطيع خودش واقعا فداکار است .


فتنه انگيز و ماجراجوست و هرگز بدام نمي افتد . غير معمولي است .

هرگز استثناء قايل نمي شود . يکدفعه موضوعي را پاک فراموش مي کند .


اگر از کسي بدي ببيند بلاخره روزي از او انتقام مي گيرد . خود را از همه بالاتر مي داند

و حق هم دارد . دوست دارد همه چيز دنيا را بداند و بخواند و بشنود و ببيند .


بسيار روشنفکر و پيش افتاده است . بسيار منطقي و عادل و با انصاف است .

هر کسي کاري برايش انجام دهد جان فدايش مي کند .


بهترين مهمان نواز است . چون نارو ديده است از اين رو بسيار بدبين است و

به کسي اعتماد نمي کند . در تمام عمر شاداب و بذله گو است .


او در عشق بسيار دوست داشتني بوده و به هر کاري دست بزند موفق مي شود .

داراي باطن قوي بوده و امين است .


وقتي پاي شرافت و وجدان بميان آيد او بقدري صداقت و راستگويي و شهامت

از خود نشان مي دهد که مو بر اندام اطرافيان راست مي شود. 


پي نوشت فالم:

عشقم ببخشيدا ولي اينجور نوشته بود ولي بدنم لاغره دوس داشتم يكم تپل تر بودم اونجاشو كه بدنم.....

دروغي نوشته و اينكه من آدم صادقيمو حرفامو صادقانه ميزنم اونجاشم دروغه كه توي حيله و

دروغ تبحر دارمو اين حرفا ولي در كل فال منم با مزستا خخخخ


سوم فال اون دختره كه متولد تير 1373 هستش:


سال سگ


بدبين و خود خور و نگران و دلواپس . وفادار و صديق و درست کار و وضيفه شناس است .

بد اخلاق و بد دهن و ضد اجتماعي و گوشه گير .


اصيل و عادل و با انصاف . محتاط و مدد کار . فداکار و دست و دلباز و قابل اعتماد .

خجول و کمرو . متواضع و مودب .


خادم وظيفه شناس و کارمندي پاک است ولي سرانجام در زير توطعه زد و بند مي کند .

انسان مخفي است . بيهوده وقت خود را تلف نمي کند زيرا ميداند چه مي خواهد و چه بايد بکند .


اهل دلشوره و نا کامي . هميشه در ازدو-اج و عشق شکست مي خورد و ناکام مي شود .

راز دار و محتاط و غير باطل .


موثر و مفيد . تا حق را به حقدار نرساند آرام نمي گيرد . بلاخره روزي خود را قرباني

مظلومان مي کند و از اين کار لذت مي برد .


علاقه به پول ندارد ولي اگر بخواهد بهتر از همه مي تواند پول در بياورد . حرف شنو و زود باور .

اهل جاه طلبي و خود خواهي و غرور نيست .


مخالف هر گونه تشريفات . مظهر عدالت و آزادي است . اهل مسابقه و رقابت و رياست و فرماندهي نيست . نگهبان و حامي مظلومان و درماندگان .

علاقه زيادي به شنيدن از طرف گوينده دارد . اولين کسي است که علم طغيان عدالت خواهي

و آزاديخواهي را بر عليه زور گويان باحتراز در مي آورد .


در گمراهي و مشکلاتت با يک اشاره توجيه مي شود . با وفا و صميمي و قدر دان .

مخالف سرمايه داران و مالکان و ثروتمندان .


يک دنده و ترشرو و بد زبان . فيلسوف و درونگرا . گوشه گير و مخالف مقام پرستي .

وبلاخره مومن و با ايمان و از خود گذشته و فداکار و قهرمان و آزاديخواه است. 


پي نوشت فالش:

عشقم به جون مامانم قسم هرچي كه تو فالش بود تمامو كمال نوشتم به روح بابا بزرگم قسم ميدم تا

باور كني ميبيني عشقم؟ تو فالشم اومده كه بد دهنه و يكدنده و ترش رو و اهل زندگي نيست ديدي؟

ديدي فالم اينو ميگه؟ خلايق هرچي لايق ديگه خخخخخخ



نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392ساعت توسط روشنا| |

سیلام علیکم وعیگشم خوفی خوشجیلم؟


اومدم اینجا یه حرفایی بنویسمو زودی آماده بشم که بریم دوتایی شام عشق روشنا؟

الان دو  روزه با من رو یه دختر به درد نخور قرهی آخه چیا؟ 

من گناهمو بگو؟

 عشقم دوس دارم وقتی برگشتیم خونه اینارو بخونی ولی میخوام رک حرفامو بزنم:

 عشق روشنا؟ نفسم؟ همه زدگیم ؟ میدونم خیلی احساساتی و حساسی منم همین

 احساساتی بودنتو دوش دایم نفسم ولی دوست دارم اینطور دیلمو بشکونی میدونی ایراد چی

آق محمد من؟ اینه که .....اه نفسم دوس ندارم دوا کنیم بیخیال فقط اینو بدون من همه

 نظرات قبلی وبلاو خوندم همه زندگیم میدونم اینم از تو بهر میدونم اون دوس دختر قبلیت

 کی بودو چه بلاهایی کثیفی سرت آورد  اینم میدونم هنوزم دوسش داری اینم میدونم اون

 تا حالا محاله آروم بشینه و داغ بودنش براش دوس پسر تازه آورده اره اما نالاح نشو

 از واقعیا ژیگولی خودم باشه؟

محمد تو اینقدر رو دادی بهشو جلو فحشاش چیزی نگفتی که فکر میکنه واسعه خودش آدمیه 

فکر کرده که میتونه تورو فحش کش کنه و تو لیلی به لالاش بذاری همش دیدی اونروز؟تو ماشین شب 

 جرات نکرد حتی لام تا کام جواب منو بده؟ جرات داشت زنگ زدم جواب میداد دیگه اون متول 73 

هستش جلو من بچست زبونشو از دهنش میکشم بیرون از این به بعد به تو هم حرفی بزنه

 چشاشو در میارم غیرتم قبول نمیکنه بخدا دست خدم نیست دوس ندارم محمدمو یه

 پیزولی آب روی یخ کنه 

میبینی حرفام منطقیه دییییگه قریبونت برم من

کسی که قدر گلی مثل تورو ندونسته بخدا خر که نه بد تر از اونه که بخوای  اعصابتو خیراب کنی 

نیفس روشنااااااااااااااااااا.........

 پنگولم؟؟؟ امشب برات یه کادو گرفتم که از دلت درارم اگه نالاحتت کردم اون شب تو بخاطر 

من اومدی تا تهنا نرم بیمالستانو من دیلتو شیکوندم آخ قربون اخماتم برم من ببخش تورو

 خدا دست خودم

نیست آخه نالاحت میشم بخواد یکی به عشق تو بگه چه رسد کاری کنه که صد تا صد تا

 سیگار بکشه

 و گریه نفس من......عشقم دیدی به رابطمونم توهین کردو گفت محتاجی تو به سیگار یعنی

 اینطور فرضیت کرده عشقم بسه توضیح دیگه نمیخوام تو رابطمون از ادمای بی مصرف صحبت

ی باشه حرف بچه مچه هارو یاریم جلو هم باشه؟ 

عشققققققققققققققققققققققققققققققققققققم؟

 دیلم تنگیته خوشجیل موشچیلم آخ که چیقده خوشحالم امشب پیشتم و من موقع غذا

 خوردنت چشای خوشجیلیتو قراره یگاه کنمو....... بقیرو خودت میدونی نفس من آخ خیلی

 حرفام زیاد شد الانم اس دادی بهم که کوجام عیشقم جای دوری نیستم دالم تو دلت وول 

میخورمو صدای قلبتو گوش میدم آخ بمیره روشنا که باعث شدن مریض شی بشکنه دست

 کسی که نمکتو خولدو نمکدون شیکست الهی همه دردو بلاهات بیاد به تن روشنا وا

ی چیقده حلف زدم من خخخخخخخخخخخخخخخخپاشم لباس بپوشمو آلایش کنمو

 بیام نفسم بوس بوس بوس


 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392ساعت توسط روشنا| |

سيلام عليکم به همتون.... خوفيد؟

قبل از هر چيزي ولنتاينتون مبارک عسيسان.....

 هر کدوم يه طوري گذرونديد ولنتاينو با عشقتون ولي دوست دارم بدونيد

ولنتاين منو عشقم چيطور ميطوري بوديش خخخخخخخخخخخ

 با عشقم هماهنگ کرديم ديروز که امروزو بريم باغ مادر بزرگ دوستم ليلا امروز که

داشتم از خوابگاه در ميومدم شادي گير داد بهم که بايد از رو نعشم رد شي و منو

نبري خخخخ ما هم مجبور شديم اونم ببريم ساعت 8 صبح محمد جونم با ماشينش

اومد دنبالم خوابگاه خيابون خيام بعد سه تايي رفتيم ليلا رو هم برداشتيم و رفتيم

طرف يه روستا تو اروميه که رشيکان بود اسمش انگاري...

 بعد مامان بزرگ پير ليلا اونقدي مارو تحويل گرفت که کلي حال کرديم به دروغم گفتيم

من آبجي محمدم ولي نالاحت شدم چون دوس داشتم بگم عشقه ..... بعدش

صبحونه خورديمو رفتيم تا باغو ليلا بگردونه برامون آقا محمدم اينقدر نازه خوشگله

که ليلا تا ديدش تو ماشين اس ام اس داد که آي ناکس اينو چطور پيدا کردي خيلي

نازه منم نوشتم بهش که به تو چه؟ چشاتو در ويش کن خخخخخخخخخ

 ساعت 2 ظهر شدو ما رفتيم ناهار بخوريم الهي بميرم عشقم گفت کبدم درد داره

و لب به غذا نزد الهي دردو بلاهاش بياد به تن روشنا..... بعد من  با زور يه لقمه گذاشتم

دهنش و محمد رفت بيرون باغ واسه سيگارو شادي بعد رفتنش سرم غر زد که الان

من نيومده بودم از تنهايي سکته کرده بودينا بعدش ما تا عشقم بياد کادوهاشو آماده

کرديم اومد چشاشو با دستام گرفتمو کادوهارو دادم دستش الهي قربون مرسي

گفتنت برم نفسم . واست عسلم يه خرگوش زنده و يه کفش اسکيت گرفتم خدا کنه

خوشت بياد بعدش گير داديم که بايد اسکي کني واااااااااي که ميوفتاد همش

زمين چييقديره  خنديديم خخخخخ بعد عشقم کادو منو از تو ماشين آورد واي نفسم

چقدر خوشگله کاپشني که گرفته بودي برام برگشتني تنم کردمو وقتي رسيدم

خوابگاه همه دخترا ريختن سرم که بايد محمدو يروز نشونمون بدي منم پزشتو دادم نفسم.....

عشق من دوست دارم من الانم خوابگاه اينقدر دلم تنگت شده انگار يه ساعت

قبل باهم نبوديم .... نفسم؟ چرا اينهمه غمگيني من ميخوام اون دختره ....

 فراموش کني اون لياقتتو نداشت باور کن همه زندگي روشنا.... عسيسم

ما ميتونيم کنار هم پشت هم باشيم تا ابد دوست دارم نفسم بابت امروزم

خيلي ممنونم ازت که بهترين روز زندگيمو برام فراهم کردي بووووووووووووس نفس

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1392ساعت توسط روشنا| |

سيلام سيلام [خجالت]

 خوبيد؟ الان خيلي هاتون شوکه ميشيد که ميبينيد يکي ديگه نويسنده اين وبلاگه  [تعجب]

من روشنام و آقا محمدم اين وبلاگو کادو داد به من [قلب] اگه دوش داييد ازم بيشتر بدونيد پروفايل فعاله

راستش نميدونم چي بگم ولي اميدوارم با منم عين محمد خوب باشيد . من از اين به بعد از زندگي

مشترکمون و عاشقانه هامون مينويسم و حرفامو به شما و آقا محمدم تقديم ميکنم.

                                                                                     ميسي که حيفامو گوس دادين بوس [بوسه]

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت توسط روشنا| |

سلام به همه دوستان عزیز که این مدت با من با اخلاقم با غصه هام کنار اومدینو تحملم کردید


همتون میخواستید که من مشروبو بذارم کنار...غصرو بذارم کنار... سیگارو بذارم کنار....


فکرو خیالو بذارم کنار... دوباره بلند بشم ... ؟؟؟؟


مثل سابق شم محمد سابق شم.... برگردم به زندگیم... خوب الان این وبلاگو راه انداختم چونکه


غصرو گذاشتم کنار....سیگارو مشروب و غمو کنار گذاشتم


میدونید چرا؟؟ چونکه عشقم بعد 7 ماه برگشت....دوباره باهم آشتی کردیم.....


مگه نمیخواستید فکر و خیال نکنم؟؟؟ خوب دیگه نمیکنم چون خیلی خوشحالم که بعد اینهمه


 سختی الهه برگشته...خوشحالم چون دوست دارم لجنا در بیام برام دعا کنید تا این رابطه ختم به 


 خیر بشه و بتونم اونی باشم که لیاقتمه....


الهه عشقم؟؟


عشقم منم بخدا خیلی عذاب میکشم وقتی که راجب آینده مبهممون فکر میکنم بخدا


 منم تردید دارم که .....که...... تردید دارم که آیا اونی هستم که تو میخوای یا نه؟ ولی


 بخدا به اراده خودم ایمان کامل دارم عشقم....به اونی که قراره بشم...الهه مطمئن باش


که میتونم خوشبختیو برات ارمغان بیارم تنها خواستم اینه بهم اعتماد کنی و بهم اعتماد کنیو 


اعتماد کنی. فقط اعتماده منم 100 درصد بهت تضمین میدم که جواب اعتمادتو بدم اما.... 


اما خواهش میکنم ازت که توام اونی باشی که من میخوام..... نمیخوام دیگه اینجا بنویسم 


چیا هستن خودتم خوب میدونیشون..... الهه دوست داشتن خالی شرط نیست واسه ادامه


 این رابطه باعد به هم ایمان و اعتمادم داشته باشیم.... همین... عشقم من خیلی سختی


 کشیدم واسه اینکه بری از یادم واسه اینکه این عشق کم رنگ بشه خیلی راها قدم گذاشتم 


اما بیشتر شد بجاش..... عشقم الانی که من تو این منجلاب گرفتارم هیشکی نمیتونه منو بکشه


 بیرون جز خود تو.... پس کمکم کن تا در بیام از این منجلاب تا رو پام واستم اگه دستمو بگیری


 باور کن میبینی همون محمدی هستم که میتونی بهم تکیه کنی....همونی که دنیا ازت ببره


و راه نیاد باهات باز میگی فقط به امید تو هستش که........یادته اون روزا؟!؟! 


مرسی که همه حرفامو خوندن.... مرسی عشقم که کنارمی ... برگشتی....


باهامی... دوستم داری حداقل سر سوزن......


 دیگه نذار گریه کنم....هیچوقت نذار اشکم در بیاد الهه...... هیچوقت....


دوستت دارم عشقم..... مواظب قلبمم باش که دادم بهت..... 


راستی مواظب.....اه نه ولش هیچی عشقم دیگه دیگه سر درد نمیدم عزیزم....

نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1392ساعت توسط روشنا| |

سلام ....

نمیدونم از کجا و چطوری حرفامو شروع کنم.... دیگه آدمای محدودی رو سعی میکنم دعوت کنم وبلاگم .....

 این چند روز حالم بد بود درد دلایی داشتم که حتی به خودمم نتونستم بگم....من جایی ندارم درد دل کنم کسی رو هم ندارم که بخواد بشنودشون...... تنها اینجاست که دلمو آروم میکنه.... 

  سه روزه پشت سر هم اشک ریختم....الانم با حالت طبیعی این حرفارو نمیخوام بنویسم.... 

الهه تو میدونی حالمو این دو روز که پیشم بودی من زمینو 

زمانو شکر گفتم.... ولی تو رو خدا اینطور نکن با من....من آدم

 خیلی بیچاره ای هستم حالم بده دلم گرفته دلم گریه میخواد.... 

آرومم نمیکنه گریه دلم مرگ میخواد .... الهه چطور دلت میاد بگیمن 

باهات تا دوباره پاشی و باز تنهات بذارم.... چرا دوست داری ذلالتمو 

ببینی اینجور؟ چرا دوست داری عذابم بدی؟ خواهش میکنم تا قیام

 قیامت با من باش کنارم باش تا بهت تکیه کنم.....نمیدونم حالم بده

 چرا میگی از اول دوستم نداشتی؟ چرا میگی گم بشم؟ من همون 

محمدم. محمد .....همونی که زندگیشو هر لحظه میده برات....

 اما از وقتی نبودتو حس کردم حوصله زندگی کردنم ندارم... 

حوصله صدا کردن زندگیمو ندارم....کاش از اینجای زندگیم یکی بو

د اون ادامه میداد..... ثابت کن به حسودا منو واس دل خودت میخوای ...

.من گناهکار...من آلوده....من آشغال....من کثافت.... تو راست

 میگی همش هستم....ولی عاشقتم.... از اول این نبودم  نبودنت

 اینجورم کرد بخدا تصمیم داشتم فردا جلو خودت قرص بخورمو

 تموم شه زندگیم...

باور کن.... یک لحظه بدونم قرار نیست بهم برسیم بدون زنده

 نیستم......دستمم رو قران گذاشتم تا باور کنی.....من میپرستمت 

الهه ولی تو اینو میدونی نقطه ضعفمه و بد تر فحشارو بهم میدی......

 چون میدونی رفتنی نیستم.... آره رفتنی نیستم ولی باعث میشه

 زخم زبونات کار به جایی برسه که اصلا از این دنیا برم..... نفسم 

منو تنها نذار ...من با رسیدن به تو دوباره میفهمم محمدم.... پس

 بجای اینکه صبح تا شب بگی برو بیا و کنار من تلاش کن تا بهم برسیم....

 با هم بسازیم آیندرو..... با هم خوشبختیو تجربه کنیم... نه اینکه تو بری و

 شوهر کنی با یه پسر غریبه و....اه حتی نوشتنشم سخته برام......

 و منم برم با دختری عروسی کنم که زندگی یکی دیگرم از بین ببرمو....

 جواب خدارو تو میدی اونوقت؟ دلت راحت میشه اونوقت الهه؟

 اگه  میشه ....اگه میشه.... اه هیچی بیخیالش.... الهه منو تنها

 نذار من نفسمم بابت توئه.... یک ثانیه هم نمیتونم  زنده بمونم

 اگه بفهمم قراره نباشی... حتی هزار سال دیگه.......د وستت دارم عشقم...دوستت دارم عشقم.... دوستت دارم عشقم...

خانومم؟ تو تنها دلیل زندگیمی....این حرف همیشگی قلبمه خانومم....

نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1392ساعت توسط روشنا| |

سلام به همه .... این مطلب به معنی این نیست که وبلاگو دوباره

 شروع به نوشتن کردم نه.... خواستم بگم که یکی از آشناهای 

خیلی قدیمی یه چیزایی تو وبلاگش نوشته....بخشی از زندگیمو

 که مندوس نداشتم بگم ولی بیخودی اصرار داره که همرو دعو

 کنم بخونینش. 

صحرا باور کن روح داداشمو قسم نمیدادی اینو نمیذاشتم 

اینجا ولی منم قسمت میدم که دیگه بیشتر منو عذاب نده

 دوستان آدرس وبلاگش اولین لینکمه ضمنا پیدا نکردید از این 

آدرس استفاده کنید:

www.sahra-66.blogfa.com


نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1392ساعت توسط روشنا| |

سلام به همه...


سلام به همه اونايي که اين مدت منو تحمل کردن....به همه اونايي که تا

تونستن فحشم دادن...همه اونايي که خضبلاتمو خوندن...همه اونايي که تحقيرم کردن...

همه اونايي که گفتن من حرفام دروغ و افسانه اي بيش نيست...همه اونايي که

غصه هام شادشون کردو همه اونايي که درد دل هام دل اونارم ناراحت کرد....

با همه خوب و بدي ها سلام به همتون......

این قصه از ابتدا هم سر آمده بود....


فقط در میان قصه ما... کلاغی آواره شد....

 اين آخرين باره که اين وبلاگ ميخوام بنويسم....آخه خيلي از شماها گفتين ببندشو

راحت شو وسر آمد همشون الهه....که دوست نداره حرفي راجبش بنويسم و اگه

اين وبلاگ باشه من حرفي جز عشق اون ندارم که زبونم بياد.......

الهه هيشکي نميتونه عشقتو از دل من بکنه. من نميدونم الهام راجبم چي گفت

ديشب بهت که اونجور فحشم دادي... ولي بخدا من نميدونم.... دوست ندارمم

بدونم ديگه... زندگي من خيلي بد پيش رفت... باشه ديگه منم نميخوام بهم برسيم

فقط آرزوم شده گذشتن اين روز هامو فرار از اين افکار تو که نه ميذاره نفس بکشم

نه ميذاره بميرم.... اسير بودنو نبودنم.... تو ديشب حرفاتو زدي و تا صبح فکر کردن

بهشون...تو راست ميگي....به زور که نميتونم کاري کنم راجبم احساس داشته باشي .

نميتونم که به زور بگم دوستم داشته باش.... منم ميرم سراغ زندگيم....

کلي مرض و درد و بلا گرفتم ميرم تا حد اقل اشک و خوني که تو چشاي مامان باباي

بي گناهمه اونارو پاک کنم  نذارم ذره ذره آب شدن بچشونو که با خون دل بزرگ

کردنو ببينن. شايد روزي بياد که ما بهم برسيم.....نه اينم نمخوام.... وقتي به دوستات

ميگي شنيدن اسمم حال تهوه مياره واست اينم نميخوام.... ديگه نميدونم زندگيم به

چه سمتي برم وقتي صبح تا شب به يادتمو دوستت دارم.....به حد مرگ ميرسم

ولي خدا هم دوست داره به دست تو آزار ببينم تا طعم عشقو بيشتر بچشم....

تو وسيله خدا شدي تا بفهمم مزه عشق و خيانت چيه..... منو به حال خودم رها کن

و برو الهه.....برو و آيندتو بساز . منم از امروز تمام سعيمو ميکنم که ديگه جلو هيشکي

اينقدر بي ارزش نشم.... اينقدر فحش نشنوم.....خدايا من از تصور نبودنش رو شونه

تو گريه ميکنم....تو پناهم بده.........


و اما شما دوستانم.....من همه اونايي که بمن فحش دادن يا بي حرمتي

کردنو حلال ميکنم....شما هم از من بگذريد اگه بي احترامي کردم بهتون....ا

ازتون ممنونم که شکيبا بودينو حرفامو شنيديد.... دلم واسه همتون تنگ ميشه.....


خدايا .....از خيلي ها دلم شکسته.....خيليا دلم رو شکستن....

همين امشب بذار بيام پيشت بعد دوتايي بريم تک تک

من نشونشون بدمو .......تو ببخششون.

sigar متن غمگین: من، تو و سیگار

نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1392ساعت توسط روشنا| |

سلام الهه

تا حالا تو تاریخ 5 ساله این وبلاگ سابقه نداشت دو روز پشت سر هم آپ کنم ولی.....

 الهه باشه قبوله .... شرط هات قبوله. 6 سال دیگه ازدواج کن. 6 سال دیگه به اون شرط که من ماشین داشته باشم. خونه داشته باشم اینقدر پول داشته باشم که تا دهنت باز شد به قول خودت بگم از بابات بیشتر پول دارم....تا اون موقع پولو شغلو خونه و ماشین حله..... ولی واسه بدست آوردن اینا واسه اینکه بدست بیارم دلمو از دست میدم.....مثل امروز دوستت ندارم دیگه.....یعنی دلی نمیذاری که باقی بمونه......برو الهه....برو 6 سال دیگه میام خواستگاریتو با همه میجنگم تا زنم شی ولی دیگه سر سوزن دل ندارم اونوقت. خداحافظت سپردمت به خدا

نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1392ساعت توسط روشنا| |

دیشب از بیمارستان مرخص شدمو اومدم خونه یعنی حدودا ساعت 5 عصر.اومدمخونهو سرمم پانسمان بود

 باز الهه و من بوسیله یه واسطه باهم حرف زدیم و باز رو حرف خودش واستاد که محمد من نفرت دارم

 ازتو نمیخوامتو اینا ولی میگفت نامزد نداره..... به دوستش اس میداد که دیوونه محمدمو بمن میگفت نفرت

 داره میدونید چرا؟ داشت طوری خودشو مظلوم نشون میداد تا مقصر من باشم ولی از شب 10 تا صبح 5

 التماسش کردم که الهه قلط کردم برگرد میمیرما میگفت مهم نیستو به الهام اس میداد که اون بمیره منم

 میمیرم.... اینقدر دو رویی کرد که آخر سر صدای الهامم درومد که بابا گناه داره آخه 8 ساعته بکوب

 التماست میکنه و به اون میگی که متنفرمو بمن میگی عاشقشم این چه وضعیه؟ اینقدر کرد که با سر بانداژ

 6 بسته سیگار کشیدم تو یه شب. کار به جایی کشید که واسم یه جورایی آرزوی مرگ کرد....من دیگه

 خسته شدم از زندگیم که چرا خدا منو نمیبره از دست این ظالم رها بشم؟ تا اینکه آخر سر گفت محمد من

 اینمدت بهت دروغ گفتم من نامزد دارم از اول نباید به تو اس میدادم منم از حرض پاشدم رفتم یه بلایی سر

 خودم الان آوردم که به یه گوهی دچار شدم که حتی خجالت میکشم اسمشو بیارم.... الهه بشکنه دستم

 بشکنه....عالمو بگرد آدمو بگردبقران اینقدر ظلم کردی بهم که آهم میگیردت بخدا آههم میگیره من الان

 چیخاکی سرم بریزم؟ نامزد داشتی باید الان میگفتی؟ وقتی که اوج عصبانیتم تا کارو تموم کنم؟ آفرین نقطه

 ضعفمو میدونی کی زهرتو بریزی..... من نابود شدم با کاردیشبم..... چقدر زندم؟ اللهو اعلمو.... ولی خدا

 ازت نمیگذره ....دیگه از دیشب که اینطورم کردی با نیرنگات هیچی مهم نیست آشنای مشترک میگه خونه

 با پسرا فیلمتو برداشن الهام راجبت کلی واسم حرف زد.....خودت میگی  7 ماهه نامزد کردی و از اول

 کاشپنهون نمیکردی..... ولی هیچکدوم دیگه مهم نیست برام....برو به زندگیت برسو جشن بگیر امروزتو که

 موفق شدی .... نترس6 ماهم زنده نیستم که نگران باشی. به الهام صبح چی گفتی دعوا کردین؟ چون طرف

 منو نگه داشتو تو گفتی قلط میکنی طرف اونی؟ واقعا دوستات خوب شناختنت همه جا میگن چه انسان حیله

 گری بودی عقده های دوس پسر قبلیتو با مبطلا کردن من به ویروس ایدزگرفتی مبارکته خانم تو موفق

 شدی....آفرین دیگه واسم هیچی مهم نیست من میرمو جا واسه عرض اندامات باز میشه......

نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1392ساعت توسط روشنا| |

جمعه شب بطور اتفاقی الهه رو با هزار مصیبت گیر آوردم


 حرفامو بزنم بهش......

 باز شروع کرد به همه چیم فحش دادن..... البته دروغی اولا


 گفت نامزد ندارمو باور کردم منم..... کار تا صبح 4 ادامه


 پیدا کرد تا اینکه اینقدر بهم بدو بیراه گفت تا بالاخره


 عصبیم تونست بکنه.....گفتم الهه تا 4:20 وقت داری بگی زنم


 میشی وگرنه خودمو میکشم . وقت مقرر رسیدو گفت زمینو


 زمانو بهم بریزی نمیخوامت....3 دقیقه هم وقت دادم ج نداد


 نیم لیوان کمتر اتانول خوردم.....یه بار سابقشو داشتمو


 کبدم آسیب دیده بود دومین نیم لیوانم پر کردمو اینم به


 دوستش که واسطه بودش انگاری میگفت بذار بمیره. با یقین


 نمیتونم بگما اونجور احساس کردم.....یه ربع بد حالمو بهم ریختش بعد دیگه کم کم داشتم

 قدرت اختیارمو از دست مید


ادمو دوست الهه که التماسو زاری که پاشو زود برو بالا بیار


 دیگه کم کم هیچی نمیتونستم عکس العمل نشون بدم حالت تهوه


 شدیدی داشتم تو این شرایطا بودم که دوستم رضا که رو



 دخترخود کشی کرده بود اومد جلو چشام....دقیق یادم نمیاد ولی


 فقط یلدمه داشتم باهاش کلنجار میرفتم بعد تو بد ترین حال


 که چشام 3 تا میدید همه چیرو هوای سیگار زد سرم تو دلم گفتم


 خدا منو از دنیا نبر تا یه نخ سیگار بکشم بعد ....با هزار


 مکافات سیگارو تو تاریکی پیدا کردم ولی هرقدر گشتم فندکو


 پیدا نکردم با هزار تا مکافات ولو ولو رفتم آشپزخونه با


 فندک اونجا روشن کنم که یادمه بالا آوردم کلی و دیگه هیچی


 یادم نمیاد...... بعد ..........چشامو باز کردم دیدم همه


 جا خونه....نگو سرم گیج رفته خوردم به دره آشپزخونه و


 سرم شکاف برداشته خواستم داد بزنم بخدا دهنم انگار قفل شده


 بود با زور اومدم نشیمنو دیدم ساعت 12 ظهر هستش 7


 ساعتتقریبا بیهوش شده بودم با زور خودمو رسوندم طبقه


 پایینو به مغازه پایینی گفتم وضعمو دید داد زد یا امام


 حسینو زنگ زد اورژانس اومدم بالا یه چیزی تنم کنم .


 میدونستم کسی باورنمیکنه واسه همون چند تا عکس انداختم تو


 اون اوضاع و بعد آمبولانس اومدو رفتم بیمارستان سرم 18 تا


 بخیه خورد رو فحش های الهه....بعد یک شب که بیمارستان بودم


 هیچ احدی بهم زنگ نزد فکر کردن دروغه حرفام دوستم اومد


 عیادتم جریانو گفتم گفت شمارشونو بده حالشونو میگیرم ولی


 اس ام اس داد به دوستشو دوستشم از طرف الهه گفت من محمد


 نمیشناسم به درک..... تا اینکه دیروز یه کاربر به اسم


 هدیه با الهه تماس گرفته بود که هرچی فحشو بدو بیراه بود


 الهه به من داده بود و گفته بود از فیلماشه این و هیچی


 نیست داره فیلم بازی میکنه.


 منم عکسامو گذاشتم ادامه


 مطلب. لطفا کسی که از خون میترسه یا چندشش میشه نگاه

 نکنه.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1392ساعت توسط روشنا| |

سلام به همگی.... 

بابت اینکه دارید منو بخاطر چرتو پرتام.بابت درد دل هام تحمل میکنی کمال تشکر رو دارم......


 امروز یه خورده میخوام تو این خراب شده باز دلمو رها کنم که هرچی که توش حبسه رو بگه....:


وقتی الهه شب خوابیدو صبح گفت من تورو بازیت دادمو نمیخواستم وقتی که گفت 5 سال هوای هوس بودو

 عشقی نبود وقتی که رفت نابود شدم....الان خیلی از شما میگید اینا همشون دروغه و دارم بهترین زندگیو

 میکنم ولی باور کنید اینطور نیست......الهه رفتو من سیگارمو دو برابر کردم....رفتو زندگیم به منجلاب

 کشیده شد..... رفتو.....رفتو..... اه رفتو هیچی....

 رفتو من واسه فرار از واقعیت و خودم افتادم به مشروب....تا یکم به فکرم نیاد....رفتو اینقدر سیگار

 کشیدم تا لثه هام چرکی شدن الان.... رفتو از فکرو خیال موهام شروع کرد به ریختن..... 

امروز واستون عکس پریروزمو گذاشتم تا ببینید..... بریدو ببینید .... ببینید 9 ماه قبل محمد چقدر خوشگل

 بودو الان موهاش چطور ریخته....برید ببینید که محمد چطوری قیافش افتاده.........

کو اون محمدی که اینقدر ناز بود که دخترای هم کلاسیش پیشنهاد دوستی دادن بهش؟ کجاست اون محمد خوش اخلاقی که همیشه تعریف ادب و معرفتش بود؟ کجاست اون محمدی که روزی دوبار تیپ و مدل مو عوض میکرد....؟ کجاست؟ یکی بگه چی شد اون محمد ؟

بقران کارم شب تا صبح شده گریه و اشک....من همه زندگیمو باختم ولی الهه به زندگیش سر و سامون داد

 ....خیلی ها میگن متاهل شده....داره زندگیشو میکنه....بقران من همون محمدی بودم که اینقدر بگو بخند

 داشتم که خود الهه هم اعتراف کرده بود بهش ولی الان چی؟ هیچ دوستی حاضر نیست بیاد خونم شب

 بمونه.....همه میگن قرص میندازم که شبا تا صبح نمیخوابم.... خر نیستم که میفهمم همه یه جورایی

 سعی میکنن دانشگاه فرار کنن ازم....میبینم که نمیخوان با یه آدم بد ترکیبو بد قیافه ای مثل منو  رفتو آدمو

 سلام علیک داشته باشن....بخدا من یروزی خوشگل ترینو خوش تیپ ترین پسر دانشگاه اهر بودم ولی الان

 کو اون روزا؟ شدم یه آدم بی ریخت آشغال که همه چیمو باخت.....الهه ای که زندگیش روز به روز داره

 بهتر میشه روزی صد مدل آرایش میکنه و تیپ میزنه الانم باید به ریش منه نا خوش احواله بد ترکیب که

 ساخته ازم بخنده....مبارکت باشه الهه....تو موفق شدی منو ویرانم کنی....تبریک بخاطر خیانتت تبریک

 بخاطر بازی دادنم..... 


لطفا برید ادامه مطلب و ببینید کی بودمو کی شدم امروز..........




 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه ششم دی 1392ساعت توسط روشنا| |


الهه:

من تو این مدت تو وبت نیومده بودم تا امروز این کره خرا کین که به جای من یا نامزدم

 حرف میزنن .توقع داشتی به چی تو بنازم به قیافه ی نداشتت؟ یا تحصیلاتت؟

یا خانوادت با اون داداشت؟ یا به فامیلات؟ ؟به پول نداشتت؟یا اخلاقت و هوسای بی جات؟

به چیه تو خودت بگو؟ این همه پشت سرم حرف زدی همه طرف تو شدن .


اینو چند روز پیش  بعد از 7 ماه الهه اومده وبلاگمو نوشته حالا منم میخوام جوابشو بدم:

یک :  الهه یادت نیاد شاید تو ولی من دقیقا یادمه. کی بود پنج سال میگفت محمد من 

خوشگل ترینو خوشتیپ ترین پسر کل دنیاست؟؟ اگه من قیافم مایه سر افکندگیت

 بود چرا 5 سال صبح تا شب شب تا صبح گفتی چشم هیچ پسری غیر تورو نمیبینه؟

 من جز تو هیشکیو شوهرم نمیتونم قبول کنم؟؟؟؟ اگه بد بودم چرا بازیم دادی؟

 تا به هدفو هوسات برسی ؟ تا سر گرم شی و اوقاتت بگذره؟ اگه من بد قیافه بودم 

چرا ادامه دادی؟ چرا از اول باهام موندی و گفتی خوش تیپ ترین پسر دنیایی؟ 

یادم میاد دوس پسر قبلیت میلادم گفتی بهم شبیه خر بودش یادمه وقتی خیانت کردیو

 رفتی با توحیدو پویا و اون مادر جنده که اسمشم یادم رفته دوست شدی  بعد

 برگشتی گفتی قیافه نداشتن؟ الان بایدم بگی من بی قیافه بدم الانم به نامزد

ت میگی که یه اشتباه بودم تو زندگیت؟ همون طور که قبلیارو به من میگفتی؟

 همش میگفتی میلاد طوری زندگیتو بهم ریخت که قصد انتقام از کل پسرای 

دنیارو داشتی منه نفهمه احمق ندونستم بابا اینهمه تعریفو تمجیدش الکیه 

و میخوام خرم کنه.....منه ساده صادقانه دل باختم بهت........تو حق داری

 چند روز دیگه عکسمو میذارم وبلاگم تا ببینی چقدر موهام کم پشت شده  

چقدر بد  ترکیب شدم بعد رفتنت.....تو حق داری بگی زشت بودم....آخه نامزد

 جونت خوشگل ترو جذاب تره اونو دیگه پیدا کردی بایدم مارو نفی کنی...

دو : آره تحصیلات واست نبایدم مهم باشه چیکار داری طرف مقابل  چی خونده

 و چیکارست واست پول مهم بود که حول قوه الهی نامزد جونت پولدار از آب درومد....

 من ارشد اصفهان درومدم خاله و عمه و دایی و بابا مامانو دوست آشنا گفتن

 رزرو کن ولی دروغی گفتم سال بعد در میام ولی هیشکی نفهمی که تو باعث شدی

 نرم تو گفتی حق نداری بری من موندم پشت کنکورو تو رفتی سراغ زندگیت

 تو باعث شدی از زندگیم عقب بمونمو اونوقت با خیال تخت تو اوج نیاز رهام کردی

 بشکنه این دستم که نمک نداشتو خوبیام خاری شد به چشت ده نامرد اسم

تحصیلاتیو میاری که خودت نذاشتی ارشد بخونم....هرچند الان تکمیل ظرفیت  

اردبیل قبول شدمو میرم من اگه پروفسورا هم داشته باشم میگی تحصیلات

 ندارم چون واست مهم نبود پوله که ارزش داره براتو باعث شددور شی ازم.....

سه: به چی خانوادم افتخار کنی؟  یادته اوندفعه گفتی پدر سگ و گور بابات؟

 اینقدر عصبی بودم از حرص رفتموبه بابام گفتم.... به جان خودم قسم فقط

 سرشو تکون دادو رفت....وقتی گفتی که مادرت پاشو بذاره خونمون قلم

 پاشو میشکنم مامانم چی گفت بهت؟ تورو به خدا کدوم یکیشون بی حرمتی کردن بهت؟

 قسمت میدم به این ماه غم به امام حسین خودت بگو مادرم چند بار طرف

 تورو گرفتو با من دعوا کرد حقی که من بودمو گفت تو حقی؟ چند بار پشتت واستاد؟

 فقط یک کلمه بی احترامیشونو بگو.....نه اشتباه فکر کردی....فامیل و خانواده

 من اینقدر نجیبن که اینارو بفهمن ....من باید از خانواده و فامیلت شکوه کنم یا من؟

 اون از مامانت که الانم فحشاش یادمه اون از آبجیت که آبرو نذاشته بود با

 لشکر دوس پسراش اونم از بابات که تهدیدا و فحشای رکیک آخرش هنوز

 ذهنمه الانم پشیمونم یه خانواده دهاتی مثل تو که تازه به دوران رسیدن

 داشت گیر من میومدش.....با فحشایی که دادی هرکی بود دمار از روزگارت

 میکند منه خر که فکر میکردم از ناراحتی و عصبانیت میگیو میذاشتم پایه دوست داشتن ....

دو باری که اومدی مغازه داداشم یبار بخاطر خیانتی بود که همزمان با منو سه چهار نفر

 بودی هم با من  وقتی اومدی مغازه داداشم چطور آشتیمون داد منطقی ؟

 بخدا هزار بار شده بود که گفته بود اگه مشکل مالی یا چیز دیگه ای پیش اومدش 

بیاد پیش خودم....چند بار اینو بهت گفته بودم؟ خانواده و داداشم چیکار میکردن که

 بهشون افتخار میکردی؟ میوفتادن پات؟ هه.........

چهار : فامیلام کدوم یکیشون یک بار اسم تورو آوردن؟ کدوم یکیشون پا پیچت شدن ؟

 در حالی که دایی و عمو  و خاله و همه پسر دختراشون میدونستن ولی به روح

 داداشم که مقدس ترین چیز زندگیمه به روح پدر بزرگم که نازنین ترین مرد زندگیم 

بودش حتی یکیشونم سر سوزن راجبت حرف نزدن الهه خانم  مارو اشتباه گرفتی تو......

 فقط یک بار دختر داییم باهات مشکل پیدا کرد که تو نذاشتی عروسی خالم برم......

خاله ای که بیشتر از اینکه خالم باشه آبجی بود برام.... توئه ....باعث شدی هنوزم

 حسرت اینو بخورم که چرا نذاشتی برم با تحریکات عروسی خاله جونم....هه.....

یادته گفتی عروسی کنیم حاله خاله کوچیکتو میگیرم؟ چرا؟ به خاطر......اه ولش....

 حتی آدم شرمش میشه دلیلشم بزبون بیاره.....همون خاله ای که مثل آبجی

 همیشه سعی کرده کمکم کنه و تو تحکیم عشقمون راهنماییم میکرد....

خوب جواب همشونو دادی .... به پسر خالم تا تونستی رو هیچو پوچ

 فحش کاری کردی..... باید اینا چیکار میکردن تا تو افتخوار کنی بهشون؟ تو بگو؟ 

الهه خودت بگو چیکار میکردن؟ من باید فامیلای وحشی و عقب موندتو بگم یا تو؟؟؟؟

 اون از سالار مادر به خطا که هرچی خط میگیرین زیر سر اونه اون از پسر عمو های 

ارزل و اوباشت با اون تهدیداشون....  اون از دختر عمتو دختر عموهات که تا تونستن 

دروغی حرف دراوردن پشتمو با غیبتاشون غول جلوم دادن....اون از عموهات که

 عشقه یه اتفاق کوچیکن تا خود عمو هات بیوفتن جون همو با چاقو پاره پاره کنن

 همو اونم از دایی بی فرهنگت ... اصلا فقط یک نفر  فقطه فقط یک نفرو از فامیل 500

 نفرتون نام ببر که بمن فحش نداده باشه.... فقط یکیشو بگو....لابد بچه 1 ساله زهرا آره؟

 هه.... من به کدوم یکی از این نوبرا قرار بود افتخار کنم....؟؟؟؟؟؟؟

 پنج : الهه الن داری اینارو میگی؟ الان داری دست تنگیمو به رخم میکشی؟

 واستا همه چیو واست روشن کنم :

الهه 5 سال ما باهم بودیم همش میگفتم الهه من دستم تنگه ها.....الهه من پول ندارما.....الهه من المو بلمو فلانو بیسارما.... جواب تو چی بود صبح تا شبش؟

 تو نبودی میگفتی محمد واسم خودت مهمی؟ محمد من تورو بخاطر پول نمیخوام ...

محمد من با تو توی چادرم زندگی میکنم....محمد بقران قسم واسه خودت میخوام

ت تو نباشی من میمیرم..... الان که یه پولدارشو انداختی تورت اومدیو اینارو

 واسم میگی؟آره من اونقدر پول نداشتم  ولی اینم بدون بقران روزهایی شد 

که من از شام شبم از کرایه تاکسی دانشگاهم تو غربت گذشتمو واست شارژ گرفتم

 گرسنه خوابیدم دانشگاه نرفتم تا یکم بیشتر باهم حرف بزنیم آره میدنم الان داری

 میگی خریت کردی بدرک.....قبولم دارم که نفهمی کردم ولی روزایی شده که

 واسه کادو تولدو مراسم آشنایی و سوغاتو ولنتاینو هزار تا کوفتو زهرمار دیگه 

از هر بی سر و پایی  قرض و غله کردم تا تو بدلت نیاد حالا تو میزنیشون به سرم؟ 

آره بایدم بزنی ....تو حق داری..... تو از روز اولم دنبال هوا و هوس  خودت بودی 

ده بار خیانت کردی تا بهترشو پیدا کنی و دیدی نشد برگشتی....آخرشم پیدا کردی

 یه پولدارشو الان میزنی به سرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ برو با نامزد بی شخصیتت باش مارو

 میخوای چیکار؟ اون ادب و خانواده داشت نمیومد اینجا فحش و فحش کاری.....

خوک از اون با غیرت تره برید لطفا.......

شش : اخلاقم؟ الهه کی بود میگفت که من اخلاقتو دوس دارم؟ نه....

واسه این هیچ جوابی ندارم دیگه.....تو راست میگی من بی اخلاق....

من اخلاق نداشتم گیریم ولی هرکاری کردم از رو علاقه بود....ولی تو اخلاق داشتی ؟؟؟؟؟؟ من به چیت بنازم؟ به اخلاق نداشته تو؟ هوس؟ من هوس باز بودم یا تو ؟

 تو با هوا و هوس پنج سال بازیم دادیو رفتی یا من؟ من به تو گفتم بریم خونمون؟

  کی بودش که گفتش الهه بیا دستمونم بهم نخوره؟ اونوقت میگی هوسباز من بودم؟

 هه.... بخدا دارم عذاب میکشم که....اه ولش بابا اینارو دارم به کی میگم.......تو هوسبازی که

 چشت اینقدر گشت تا یکی زود پیدا کنی و بری ... هوس باز برو ببین کیه....برو ببین آشنای

 مشترک چیا گفته راجبت....خبراش میادو میرسه که روزی از خونه یه پسر میای بیرون ببین

 کی هوس بازه؟ آدمو از همه چی متنفر میکنی لایق فحشم نیستی تا از دهنم در بیاد.....

  خب تا اینجا فقط جوایاتو دادم از اینجا به بعد میخوام چند کلمه هم من واسه

 تو حرف بزنم: 

 الهه ترو من زمانی شناختم که همه زندگیم به باد رفت تو و امثال تو

 عشقو توی پول و هوا و هوس و ماشینو اینا میبینین تو قیافه تو 

هوسای نابجا واسه همون بعد پنج سال خودتو به زینو زمان کوبیدی

 تا یه پولدارو خوش قیافه و مایه دارشو تور کنی ولی من و امثال من

 عشقو توی صداقت صفا و محبت میبینیم من تورو واسه پولت

 نخواستم واسه تحصیلاتت نخواستم واسه قیافت نخواستم

 واسه خانواده یا فامیلات نخواستم واسه اخلاقات نخواستم....

تورو بخاطر اینکه الهه ای واسه اینکه تو قلبمی میخواستم حالیت 

میشه واسه خاطر خودت نه اونا..... وگر نه نه پولی داشتین 

نه خانواده و فامیل با فرهنگی نه قیافه آنچنانی نه درسو مشقی

 خونده بودی..... من تورو واسه خودت خواستم وگرنه این 5

 سال اینقدر دخترا سر راهم زندگیم اومدن که تو با دارو ندارت سر 

سوزن طویلشون نبودین ....وات زوده فهم اینا خیلی زوده تو چه

 میفهمی عشق چیه.... هوسو با زور میفهمی.....برو.....برو الهه  

بچسب به نامزدتو زندگیتو کن.....پرسید محمد چطور پسری  بو

د به اونم بگو اشتباهی بود تو زندگیم 5 سال  سر کارش گذاشتم....

.حیف بلد نیستم بد باشم وگرنه .....اه وگر نه هیچی برو الهه برو.......

نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1392ساعت توسط روشنا| |

سلام به همه دوستان خوبم.....قبل از هرچيزي بايد بگم نامزد الهه اومده اين وب....

الهه گفته بياد بمن فحش بده و تهديدم كنه  بريد به نظرات مطلب تولدم و در قسمت 2

  نظرات . و 7 تا نظر آخرو كه با نام هاي مجهول گذاشته شدرو بخونيد.....

ميخوام از خودم دفاع كنم :

شما 6 ماهي ميشه كه منو ميشناسيد خدا وكيل چند تاتون اومديد بهم پيشنهاد دوستي داديد؟

من چه جوابي دادم؟؟؟؟چند تاتون اومديد اينجا و زيراب اونيكي دختراي وبلاگو زدين؟؟؟؟

اسم هيشكيو نميخوام ببرم آره قبول ميكنم شماره دو نفرتونو دارم ولي شما دو نفر بياييدو

بگيد حتي تو اس و زنگ هامم چقدر ناله كردمو ناراحتيمو از دوري الهه گفتم شما كه جاي

آبجي هام با من بوديدو درد دلامو گوش دادين . چقدر تو اين وبلاگ درد دل كردم؟؟؟؟

بميرم اگه يك كلمه دروغي چيزي نوشته باشم.... مشروب انداختم كبدم مريضه الانم

  روش با لاتا دعوام شدو دستم شكست بخاطرش.. شب تا صبح بهش فكر كردمو سيگار كشيدم

ولي جوابش فقط اين نظراي نامزد جونش بود.....بريدو دقيقا بخونيد كه الهه چطور

  تحريكش كرده.... آره من تو اين مدت با دخترم دوست شدم  تو پستاي خيلي قديمي هم خونده

باشيد گفتم با دختر دوستم ولي نميتونم محبت كنم براش واسم ديگه عشق معنا نداره...

ديگه تا اين لحظه الهه اي در كار بود يادو خاطرش در كار بود.....

ديگه يبارم اسمشو نميارم  با تو ام آقا پسر وردارو ببرش تركيه اينجا چرا مياي مارو

عذاب ميدي؟؟؟؟؟به داشتنش مينازي؟؟؟؟؟ من 5 سال باهاش بودم يه شب گفتم الهه

اگه بريم آزمايش من ايدز يا سرطان داشتم بازم ازدواج ميكني باهام؟؟؟؟گريه كردو گفت

زبونتو گاز بگير بميرمم ازدواج ميكنم گفتم بابات نذاره چي؟ گفت فرار ميكنيم به

14 معصوم و تمام مقدسات قسم داد كه تركم نميكنه و بي من يك ثانيه هم بمونه ميميره.....

تو 5 سال 2 بار بهم خيانت كردو رفت همزمان با پسر ديگه دوست شد آخرشم گذاشتو

واسه هميشه رفت.....نميدونم شايدم تورو پيدا كرده بود ....آخه قول  تركيه داده بوديو

  پولدارتر از من بودي حالا اوني كه اينجور سنگشو به سينه ميزني بنظرت

با تو ميمونه؟؟؟؟؟شايدم از ما بهتروني.....نامزدتو خودت بريد ارزوني خودتون من

ديگه كاريش ندارم الهه مرد برام حالم از هرچي دوست داشتنه بهم خورد منه خر 6 ماهه

الان گريه زاري ميكنم. برو فقط برو.......همين

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1392ساعت توسط روشنا| |

سلام 9 آذر ماه داره نزديك ميشه.....روز تولدمه شدم 22 ساله....خيلي ساكتو

بي سرو صدا داره زندگيم ميگذره.....آروم و بي سر و صدا انگار همه فراموش


كردن كه محمدي هم هست همه دوستو آشنا ها بردنم از ياد از دل برود هر آنكه از ديده رود.....


9 آذر ماه رسيد بدون اينكه من شوقي برا تولدم داشته باشم نميدونم چرا ها.....

ولي دلم شور ميزنه....


خواستم بگم اگه زندگيم نا مانوسه با قلبم اگه تو حرامات و گناها افتادم اگه الان

هر گوهي ميخورم كه تو راهه اشتباهه گناهاش پاي كسي هستش كه منو  با حرفاش

خر كردو آروم دو دستي آوردو انداخت تو اين لجن.....آره همه گناهاش پاي تو نوشته

ميشه كه منو اينجور كردي....آره تولدمه ولي چه فايده؟

بدم مياد از خودم.....تولدت مبارك.... چه حرف خنده داري.... روزام كه ميگذرن

ولي وارونه انگار نه انگار 10 روز مونده به تولدم از شادي كسي جلو دارم نبود

ولي الان انگار روز مرگمه حالم بهم ميخوره از همه چي از خودم ازين زندگيم

تولدم مبارك...... چه حرف خنده داري هه.....


 تولدت مبارک ، چه حرف خنده داری

چه فایده داره وقتی ، تو گل برام نیاری

عجب شبیه امشب  ، داره میسوزه چشمام

دورم شلوغه اما ، انگاری خیلی تنهام

واسه چی زنده باشم ؟ جشن چیو بگیرم ؟

من امشبو نمی خوام ، دلم میخواد بمیر
 تولدم مبارک نیس  دلم گرفته غمگینم

هوای خونه دلگیره  تو رو اینجا نمی بینم

  تولدم مبارک نیس  شکسته قلب داغونم  

  تو نیستی و من از دوریت  خودم رو مرده میدونم

هیچ کی خبر نداره ، چقدر هواتو کردم

چقدر دلم میخواد تو  ، باشی دورت بگردم

هیچ کی خبر نداره  ، دارم به زور می خندم

نمی دونم چرا من ، چشمامو هی می بندم

چشمامو من می بندم ، تا منتظر بشینم

شاید تو این سیاهی ، بازم تو رو ببینم

تولدم مبارک نیس   دلم گرفته غمگینم 

هوای خونه دلگیره  تو رو اینجا نمی بینم

  تولدم مبارک نیس  شکسته قلب داغونم

تو نیستی و من از دوریت  خودم رو مرده میدونم


  تولدم مبارک نیس   دلم گرفته غمگینم 

هوای خونه دلگیره  تو رو اینجا نمی بینم

  تولدم مبارک نیس  شکسته قلب داغونم

تو نیستی و من از دوریت  خودم رو مرده میدونم


                                          

نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1392ساعت توسط روشنا| |

سلام به همه دوستان خوبم.....خيلي كم اتفاق افتاده تو اين وبلاگ از جايي كپي برداري

كنم..... اكثرا حرفاي دلمو ميارم اينجا..... و شايدم اين باعث ناراحتي يا كسالتتون بشه شايدم

حرفام براتون تكراري شده.....


خدارو شكر ميكنم زندگي آرومي دارم همه چي خوب ميگذره جونم براتون بگه كه اين مدت

از آشنا هاي الهه چند نفرو ديدم تو مراسمات عذا داري ديدم..... ميگن الهه با نامزدش

واسه هميشه رفتن تركيه و دارن زندگيشونو ميكنن.....منم خدامو شكر ميكنم بيشتر

از پنج سال عذابم نداد بيشتر جوانيمو نگرفت سلامتيمو تباه نكرد....منم خوبم دوستانم

زندگي واسم شده اوني كه ميخواستم آروم بي سرو صدا.....دوست دارماي دروغي

توش نيست نباشي ميميرماي دروغي توش نيست تو همه زندگي من هستي هاي

دروغي توش نيست اگه خانوادم نذارن تا قيامت مجرد ميمونماي دروغي توش

نيست....آخه.....آخه......آخه همشون واسه بازي دادنم بودو يك ماهم مجرد نموند.....

.من كجامو الان اون كجا......خدايا شكرت كه منو دوست داشتيو نذاشتي بيشتر از اين

زندگيمو ازم بگيره دارم رو پاهام وا ميستم كم كم ..... مشروب از 26 شهريور به لبم

نخورده.....دوران كابوس وارم تموم شدهكم كم دارم سيگارو هم ترك ميكنم......

خدايا ممنونم ......دوستاي خوبم از تك تك شماها هم ممنونم.


راستش يه حرفايي دارم  كه خيلي خيلي خيلي مهمن و تو ادامه مطلب گذاشتم....

دوس نداشتم هر كسو بي كسي بيادو بخوندشون  منتظرم دوستاي خيلي خيلي نزديكم

تو اينجا اگه از حرفام خسته نشدنو دوس دارن ادامشم بخونن بيانو خبر بدن تا رمزو براشون

بفرستم. ممنونم حوصله كردينو خوندينشون.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت توسط روشنا| |


در دشت بلا قحطی ایمان شده است


شهر دیو و ددی نماد انسان شده است!



یک روز ترانه ساز خناس شدن


یک روز حماسه ساز احساس شدن


 

پس کی باید علی اکبر بودن؟


پس کی باید حضرت عباس شدن؟



 

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1392ساعت توسط روشنا| |

سلام خوبيد؟

ببخشيد خيلي وقت بود آپ نكرده بودم.

 خواستم بدونم نظر شما راجب دانشگاه چيه؟؟؟؟ امروز براي اولين بار تو ترم جديد رفتم

دانشگاه. رفتم دانشگاه از  خودم بدم اومد. همه بچه مچه ها و متولدين 75 76 شدن دانشجو

دانشگاه انگار شده دبيرستان. اصلا يه جوري شدم. خيلي كسالت آور شده  مخصوصا من ك

ه ترم آخرم...برام دانشگاه نظر شما چيه راجش؟؟؟؟؟؟



نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1392ساعت توسط روشنا| |

سلام به تک تک دوستان خوبم.....مرسي که حرفاتونو بهم گفتيد

مرسي راهنماييم کرديد نميخوام اسمي ببرم تک تکتون حق خواهري           

گردن من داريد....                                                                                     

ببخشيد که خيلي دير آپ کردم الان فرصت شد. 26 شهريور روز تولد

امام رضا پدر بزرگم رفت و دنياشو عوض کرد...کمرم شکست

اين چند روز....نازنين ترين کس زندگيمو از دست دادم.....

کسي که 87 سال آزارش به هيشکي نرسيد . روز وفاتش غسال خونه

خودم شستمش و با کوله باري از حسرت تو دلم به خاک سرد سپرديمش....

واسه شادي روحش يه فاتحه و صلوات بفرستيد به روح پاکش. ممنونم.





نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1392ساعت توسط روشنا| |

سلام قبل از همه باید بگم اونایی که میان عکسموببینن برن پست پایین.

 یه اتفاقایی افتاد که مجبور شدم دوباره حرف الهه رو بگم.....

یه مدته بعضی از آشنا ها و فامیلا و دوستان میانو نظر خصوصی میدن که شاید پشیمون شده......یا شاید

تقصیره تو باشه .....نمیخواستم این حرفارو بگم الانم شاید فکر کنید دروغه ولی بخونید تا بفهمین من چی

دارم میکشم......

من 4 سال که با الهه بودم به من گفت بمیر مردم  و گفت زنده شو  زنده شدم.....آب خوردنم به اذن اون بود

منی که وکیلمو برو بیایی واسه خودم دارم .....سنم خیلی کمه ولی اینقدر زرنگی دارم که با 21 سال سن

بتونم محتاج کسی نباشم......همه عمرمو پاش گذاشتم ولی اون سال قبل رفتو با دوس پسر خواهرش دوست

شد......بعد کلی معذرت خرم کردو بخشیدمش......ولی  4 سال تا تقی به توقی میخورد به مادر پدرمو خودم

شدید ترین فحشارو میداد.....من اینقدرم خوار نبودم که یکی بخواد چپ بهم نگاه کنه ولی من همه دارو

ندارمو ریخته بودم به پاهاش 9 ماهی که واسه کنکور میخوند کارم صبح تا شب این بود که الهه من

پیشتم......الهه باید بخونی چه وقتایی بریدو من امیدش میدادم... ولی حتی اون اجازه میداد که خواهرشو پسر

عمو هاش فحشم بدنو تهدیدم کنن......تا اینکه اردیبهشت به خاطر دو روز فحش پی در پی بریدم......متانول

خوردم تا خود کشی کنم.....که کبدم از بین رفت.....

وقتی اوضاع کمی رو به راه میشد میگفت من به خاطر اون قرص هایی که واسه اعصابم میندازم اینجوری

هستم.....ولی باورم هنوزم نمیشه با یه عصبی بد دهن من 4 سال سوختمو زندگیمو سوزوندم......تا اینکه

مرداد ماه گفت محمد چاقو هم بذاری رو گردنم من تو رو نمیخوام واسه بازی دادنت باهات بودم......تو کافی

شاپ بین 200 تا دختر پسر سرم داد زد که تو یه لات بودی من آدمت کردم هری کره خر......میفهمین چی

میگم؟؟؟؟؟؟؟؟


همتون منو دیدید.....هم قیافه دارم......هم تحصیلاتمو تو بهترین زمان تموم کردم هم شغل دارم هم اخلاقم

طوریه که همه اطرافیانم تمجیدش میکنن......4 سال که دانشگاه بودم چه موقعیاتیو چشم پوشی کردم به

خاطرش.......همین الان چند تا از شماها اومدینو پیشنهاد دوستی دادین بهم.....من چه جوابی بهتون

دادم؟؟؟؟؟ بارها بیرون دخترا پیشنهاد دادن بهم.....ولی من یکیو میخوام که فقط حرفامو بشنوه......به هرکی

گفتم حرفامو گفته تو داری دروغ میگی همچین انسانی وجود نداره و فقط شیطان میتونه اینجور باشه.....ولی

بخدا اینقدر لطف به شیطان هم میکردم غلام حلقه به گوشم میشد.......تازگیا دستمو از گچ وا کردم......پول

پلاتینی که گذاشتن دستمو از جیب خودم دادم .....به خاطرش تا میخوردن زدنم......دستم شکست....الان پول

شهریمو موندم که چطور بدم.....منی که 4 سال مجردی جلوم هزار بار مشروب خورده بودن لبم نزده بودم

این یک ماهو واسه فرار از فکرو ذهنای آشفتم کارم شده صبح تا شب مست کردنو فرار از این غصه

ها.....هزار بار خواستم از نو پاشم ولی  کمرم طوری شکسته که  هر دفعه که پاشدم دوباره زمین خوردم

شدم یه آدم آشغال کثافت به درد نخور این عکسای عیدمه که اینجورم الان 2 ماهه صورتمو نزدم قیافم

معلوم نیست چه گوهی هستم.....آره من زندگیم شده ماهی یک بار دیالیز چون کبدم 70 درصدر از کار

افتاده.....آره کارم شده صبح تا شب مشروب ا فرار کنم.....منو همچین کثافتی کردو رفت با یکی عقدر

کرد......داییشو پسر عمو هاش زنگ زدن که اون نامزده سراغش بری میکشیمت.....هه..... شمایی که

میاییدو منو شماتت میکنید بدونید اینقدر داغونم که یک لباس چرکی و چروکیدرو یک ماهه دارم میپوشم شما

صداتون از جای گرم در میاد.....من باختم زندگیمو.....پس نگید شاید پشیمونه....کارمو کرد نفرت....کارم شد

ه نفرت از همه چی .... حتی اوندفعه تو عالم مستی به خدا و امام حسینم بی حرمتی کردمو گفتم اگه جونشو

نگیرید از سگم پست ترید.....بعد کلی گریه و ناله که خدا گوه خوردم........


الانم اینارو نمیگم که فامیلا بهم زنگ بزنید یا شما بیایید اینجا قربون صدقم برید یا نصیحتم کنید....... فقط

خواستم بگم منو شما ها دیگه عذاب ندید.......پشیمون شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پشیمون شه و بیاد دوباره مادر به

خطا و پدر سگ بگه بهم؟؟؟؟؟؟ دوباره پشیمون شه بیاد بگه آره بکش خودتو راحت شم ؟؟ بعدش بگه به

جهنم عقل داشتی نمیکردی؟؟؟؟؟بیاد بهم خیانت کنه؟؟؟؟نه .......اون پشیمون نمیشه.....پشیمون میشد شبا تو

بغل یکی دیگه نمیخوابید و به ریشای من نمیخندید.....کاری باهام نمیکرد یه بیشرفه آشغال عوضی

شم......یکی که حتی خودمم ازش نفرت دارمو حالم از خودم بهم میخوره.......من روز به روز دارم داغون

تر میشمو بعضیاتون متاسفانه حقو به اون میدید.....من دیگه چیزی واسم نمونده که از دست

بدم.....اعتبار.....شخصیت.....اخلاق.....پول....سلامتی....همه چیمو به هم ریختو گفت گم شو از زندگیم

بیرون نکبت.....من چی میکردم تا اون راضی شه؟؟؟؟؟؟ حتی روز آخر زار زار اشک ریختمو گفتم نرو ولی

اون گفت من جز بازی دادنت هیچ منظوری نداشتم.....بسه تورو خدا تمومش کنید سرزنشاتونو الانم اینارو

نگفتم که بگید اون

لیاقتتو نداره ولش کن یا فکرشو نکن یا  یا نصیحت کنید......به حد کافی پدر مادرم با گریه و زاری هاشون

اینارو بهم گفتنو گوشام

پره.....فقط خواستم بدونیدو کم منو شماتت کنید......همینو بس......مرسی حرفامو گوش دادین

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1392ساعت توسط روشنا| |

سلام به همه دوستان خوبم بلاخره قسمت شد عکس هامو بذارم.

البته چند تاش به علت قالب وبلاگ قابل رويت نيست که

بايد تو کامپيوترتون save کنيد تا ببينيدش.

با تشکر


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392ساعت توسط روشنا| |

سلام به همه دوستانم.......مرسی که اومدینو بهم پیام دادین......مرسی و باز مرسی........


  خیلی ها هم نظر خصوصی بهم داده بودن از اونام تشکر میکنم.......


ارغوان خانم شما و افکارتون نشون میده که تجربیاتتون خیلی زیاده....من یه


داداش کوچیک شما ولی من هرگز انگ خیانت به شما نزدم اگه سو تفاهمی هم شده


من عذر خواهی میکنم خطا از کوچیکاس و بخشش از بزرگ ترا......بابت اون همه


راهنمایی که کردی هم ممنونم.....دست تک تک دوستانم درد نکنه.......


خیلی ها گفتن که از غم ننویسم دیگه.....چشم این آخرین باری هستش که از غم مینویسم......


این آخرین نامه من به الهه هستش......اولین باره که میخوام مستقیم حرف بزنم......


میبدونم که یه روزی میایو میخونی.......:


سلام الهه خانم.....الهه ای که روزگاری دلیل نفسم بودی.....


پسر عمو هات گفتن که عقد کردی.....شوهرت که عشق منو اذیت نمیکنه؟


مطمئنم اینقدری خوب هست که حتی اسممو هم فراموش کردی؟یادته قبل من چند سالی


عشقت میلاد بود؟یادته بهش میگفتی خره؟؟؟یادته میگفتی اشتباهی بوده تو زندگیت؟؟؟؟؟


الان منو.....


اه...... روزگار واست خوبه؟؟؟؟؟؟ الهه این آخرین باری هستش که دیگه از تو


مینویسم.....روزگار و مرور زمان خیلی چیزارو عوض میکنه.....بذار از خودم بگم......


منم خوبم آذر ماه امتحان وکالت میدم.....دستمم بد نیست خوبه..... کبدم؟؟؟؟


کبدمم بعد اون خود کشی که کردم نابود شد......دیالیز میکنم.....اصلا نگران نباش


همین که شبا پیش شوهرت تو بغلش میخوابی واسم کافیه منم خوشحالم


که تو سلامتی.....منم رفتم سراغ زندگیم.....کادو هاتو بردم آتیش زدم همرو.......


الهه امروز با دوس دخترم رفتیم بیرون......همش تو فکر بودم که الان باید سر


تو روی شونه هام بود الان باید تو میبوسیدیم نه این.....همش تو خودم بودم......


ولی خودت کردی....کاش روز   جداییمون نمیگفتی محمد من بازیت دادم تا


به خواسته هام برسم..... درسته من ماشینم اندازه نامزدت مدل بالا نیست


ولی اینقدر دوست داشتم که دو بار خود کشی کردم واست.....هرچند خریت کردم......


 دیگه روزگار میگذره......دارم کم کم رو پاهام وا میستم......این دو ماه که نبودی


از 62 کیلو شدم 74 کیلو خیلی چاق شدم چون دیگه عذاب نمبکشم فحش نمیشنوم ....


تازه دارم میفهمم زندگی چی بود منو یه افسرده عقب افتاده دهاتی کرده بودی تو


و کل فامیلت سلامت فحش ناموس بود.....باور نمیکنم که آخرم 3ملیونمو ورداشتی و


بردی........فدای سرم......باختم.....آره بازوندیم با هفت خط بودنت ولی


روزی میرسه که آرزوت یه لحظه با من بودن میشه.....برو پیش نامزدت


که ماشینش 10 ملیونی گرونتره.....برو.....باید همون موقعی میذاشتم


میرفتی که هم زمان با من بودیو با توحید عشقو حال میکردی....من 4 سال


صادقانه باختم.....همین صادقانه پر پر شدم.....دیگه حالم خوبه.......


خدا به حق فاطمه میزنه کمرت......به مادرتم گفتم روزی میرسه که


آهم زندگیتونو به نکبت میکشه.....حلالت نمیکنم.همین


دیگه هرگز اسمتو هم نمیارم.


خداحافظ

نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1392ساعت توسط روشنا| |

و اينکه اتفاق سوم خيلي غم داره توش اونايي که اهل غم نيستن

ميتونن اينو نخونن...... :


پريروز عصر بعد اينکه اومدم ماشينو انداختم گاراژ رفتم يه دوري

خيام بزنم آخه دلم خيلي گرفته بود....از شانس بد من الميرا همکلاسيم

تو اهر رو ديدم بعد سلام عليک گفت آقا محمد يه کار واجب

باهاتون دارم خيلي واجبه ميشه شمارتونو بگيد....منم تو دلم کلي به

خودمو شانسم لعنت فرستادم....برگشتم گفتم نميشه الان بگيد گفت نه

و مجبوره پشت تلفن بگه.دادم شمارمو خداحافظي کرديم.ازش خبري

نشد تا اينکه ديروز صبح 9 گوشيم زنگ خورد  برداشتم يه مرد

پشت تلفن بود بعد سلام عليک و اينا گفت من پدر الميرا هستم

الميرا ترم تابستاني پزشکي قانوني برداشته بود ولي فقط جلسه اول

تونست بياد مريض بود ميشه ازتون يه تمنا بکنم....


منم متعجب برگشتم گفتم اختيار داريد بله بفرماييد؟؟؟؟؟گفت ميتونيد

بزرگواري کنيدو تشريف بياريد منزل ما اون هفته هايي رو که نبوده

رو بهش بگيد کلي هم خواهش و تمنا و حرفاي قلمبه سلمبه گفت

منم مونده بودم چي بگم بهش.... گفتم آخه......نذاش حرف بزنم باورتون

نميشه عين اين فيلم سينمايي ها....گفت آخه نياريد لطفا آدرسو

ميگم ياد داشت کنيد. منم بدو بدو يه تيکه کاغذو يه مداد شمعي

گير آوردم يادداشت کردم . از شانس بدمم ماشينو داداشم برده بود

نيم ساعت منتظر شدم بياد ...بعدش جالبش اينجاست بخونيد ادامشو"


خونشون پل قويونه يعني بالا شهر ترين نقطه اروميه....وقتي رسيدم

دم درشون زنگ زدم گفتم آقاي اميدوار من جلوي درتونم اومد

درو وا کرد ماشينو بردم حياط....دهنم وا مونده بود خونه نيود

باغ بود انگار حياطشون سر  وته معلوم نبود سه تا سگ داشتن

اندازه فيل!!!!!!!!!!!!! خلاصه بعد سلامو خوش اومديو اينا رفتم تو الميرا

بردم اتاقش تا 2.5 خلاصه کل ترمو بهش گفتم ولي لباسام خيسه

عرق شده بود از استرس و دلهره......وقتي تموم شدم بابا مامانش

گفتن الا و بلا که نميذاريم همينجور بري و بايد ناهار پيشمون

باشي گفتم نه بابا خونه منتظرن الان آقاي اميدوار گفت نه من

حاليم نيستو زنگ زدم غذا بيارن کلي خواهش آخر سرم مجبورم

کردن بمونم.يکم حرف زديم تا اينکه غذارو آوردنو بعد خوردنش

ديدم ساعت شده 3.15

بعد چند دقيقه نشستم گفتم بخدا راضي به زحمتتون نبودم دختره

يهو برگشت گفتش آقا محمد  با نامزدت خوبه ديگه رابطت؟

(آخه همه هم کلاسيام گفته بودم که من متاهلمو ازين حرفا......)

چند ثانيه هيچي نگفتمو بعدخودش برگشت از خودش گفت 

دوستان حرفاش طوري بود که بي اختيار دلم خواست پاشم داد بزنم

که بسه   دلمو آتيش زدي طوري غمگين از جدايي با عشقش

حرف ميزد که هر دليو به درد مياورد....نيم ساعتي از شکست

عشقيش جلو خانوادش بهم گفت.....بابا مامانشم ازين پولداراي

روشن فکر... تصديق ميکردن حرفاشو...

بعد دلم ترکيد منم همه بي وفايياشو همه بلاهايي که سرم آورد

و همه دروغا و بازي دادناشو گفتم وسط حرفام اينقدر دلم پر بود

که يهو ديدم پدرش قليون آورد گفت  آقاي پورآذر زندگي ارزششو

با ادما در حال مبارزست هممون درد داريم. اينقدر گفتمو گفتمو

گفتم تا ديدم الميرا از چشاش داره اشک مياد با صداي لرزان

گفت آقا محمد شمارشو بده من قلط کرده اين کارارو باهات کرده

شمارشو بده پدرشو در ميارم......گفتم شمارشو ديگه پاک کردم از

گوشيم ندارم ولي نميگذرم ازش کلي حالم گرفته شد پدرش اومد

دستشو گذاشت رو شونمو يکم شونه هامو فشرد    يکم نصيحتو

آرومم کرد....بعد ديدم ساعت شده 5.30 عصر پاشدم ازشون

خداحافظي کردم اونام با کلي احترامو تشريفات بدرقم کردم سوار

شدمو اومدم بيرون يه سيگار روشن کردمو به زندگي که به

پاش  باختمو يادم آوردم.....

الانم خيلي دلم گرفته نميدونم چيکار کنم......دارم عذاب چيزايي رو

ميکشم که داشتمو از دست دادم به خاطر يه انتخاب اشتباه........

نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1392ساعت توسط روشنا| |

پرروز اتفاق دومم واسم پيش اومد.....شايد بگين اينا چيه که نوشتي

ولي.....ولي خالي از لطف نيست....بخونيد ..... و اينکه ببخشيد حرفام

غم دارن.....

پريروز بابام گفت محمد منو برسون باغ. بردمش باغ وقتي خواستم

برگردم گفتم يه سري هم به تاناکورا بزنم.آخه نزديک باغمونه .

رفتم و يه گشت زدم وقت برگشتن  ديدم سه تا دختر بهم دست

تکون ميدن نگه دلاشتم جلوشون گفتم بله؟يکيشون گفتش ببخشيد مارو

ميرسوني تا يه جايي؟ گفتم کجا؟

گفت پنج راه. گفتم سوار شيد نشستن من لام تا کام حرف نزدم

اينقدر دلم گرفته بود که نگو ....اينقدر فکرم خراب بودش که نميفهميدم

چي ميگفتن .....ازم پرسيد يکيشون چقدر دپرسي؟ گفتم دلم گرفته.....

اونيکي گفتش نکنه شکست عشقي خوردي؟سرمو به علامت رضا

تکون دادم.... برگشت گفت ما کرديم کرد مهاباديم اينجا دانشجوييم

دختراي اورميه خيلي نامردن همگي دنبال پولن تا پسري با

موقعيت بهتر گيرشون مياد ميذارن ميرن.....کلي قربون صدقم رفتن

تا مثلا دلم وا شه....ولي هرقدر که ميگفتن بيشتر دلم شکسته تر

ميشد......کسايي بهم محبت ميکنن که نبايد بکنن کسي هم که

بايد بهم محبت کنه فحش مادر پدر فقط بلد بود..........حالم ازين

زندگي بهم ميخوره زندگي که توش دو رنگي و ريا پره......آخر

سر وقتي رسيديم يکيشون تيکه انداخت که:

چه پسر خوبي.....هرکي بود شماره ميداد الان..... منم يه نيشخند

تلخ بهشون کردمو رفتم............

نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1392ساعت توسط روشنا| |

سلام به همه دوستان خوبم........

شرمنده يه 10 روزي نبودم....اخه کلي اتفاق خوب و بد و عجيب واسم افتاده که 3 تاشو دوس دارم واستون تعريف کنم.....اين اتفاق اولم:


3 روز پيش گج دستمو شکستن......نزديک 2 ماه بود دست چپم شکسته

بود......رو چي لابد الان ميگيد......


رو کسي که همه زندگيم بود زماني........الان تو دل خودش داره کيف

ميکنه.....ولي من هنوز عواقب کاراشو ميکشم ....2 ماه پيش يکي فحش داد

بهش.......منم تا تونستم خونينو مالينش کردم نگو دوستاشو صدا کرده 10 نفري

ميشدن ريختن روم تا ميخوردم زدنمو فرار کردن اين وسط دستمم از 2 جا

ترک برداشت......روزگار و زمانه خيلي اذيتم ميکنه......کارم شده هر روز

نفرين.....نفرين  و نفرين و نفرين ونفرين و بازم نفرين........

نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1392ساعت توسط روشنا| |

سلام اینقدر دلم آتیش بود که دوباره اومدم خودمو اینجا خالی کنم.....لابد باز همتون میگید دوباره شروع

شد.......

 من که 4 سال از زندگیمو باختم..دوس دارم شما نبازید دیشب تا صبح بیدار بودمو با پدرم درد دل

کردم......خیلی دلم پره......

بعد 4 سال  که زندگیمو گذاشتم واسش برگشت و گفت که محمد من تورو نمیخوام برو.  اطرافیانش میگن

نامزد کرده.خدا جونم میبینی؟این منما.....سر من ببین  چی داری میاری؟ مگه من همه چیو همیشه با نام تو

شرو نکردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟    خیلی واسم سخته که بگم الهه میخوام بیام خواستگاری  بگه که خواستگاری

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من با تو بد بخت میشم.....

برگشتم میگم بشکنه این دستم که  نمک نداره من کجا واست کم گذاشتم؟؟؟؟؟؟؟؟باورم نمیشه که بگه از اولم

نمیخواستمت واسه منافع خودم باهات بودم......4 سال کم نبود بازی دادنم؟؟؟؟؟؟؟


 20 روزه پدر مادرم یه چششون اشکه یه چششون خون.. همش قربون صدقم میرن تا نکنه یه بی شرف

یادم بیوفته ..کل فامیل منو به باد مسخره گرفتی...چطور روت

شد بدی داییتو بابات تا بلدن شخصیت خودشونو با فحش نشون بدن؟من حتی روز آخرم احترام همه رو نگ

داشتم ولی تو باز فحش.........    چطور روت شد بدی داییت که هم سن خودمه؟؟؟ به نظر من با اون مدل

حرفاش احساس میکردم با یه نی نی 5 ساله دارم حرف میزنم......که دایی جون بابا

جون شخصیت خودتونو با فحش نشون بدید.........واقعا من دردامو به کی بگم؟؟؟؟؟؟

کیه که درکم کنه؟؟؟؟؟؟خدا نمیگذره ازت تاوان میدی ......من به خدا واگذارت میکنم....




نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1392ساعت توسط روشنا| |

سلام اين آخرين ژستي هستش که در اين وبلاگ گذاشته ميشه.

پس ازتون ميخوام با حوصله تا آخرش آخرين درد دلمو بخونيد....

نخواستم اينجا شلوغ بشه و حوصلتون سر بره.... لطفا بريد ادامه مطلب

همراهاي خوبم.....



  


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1392ساعت توسط روشنا| |

Design By : LoxTheme.com